20/11/2017

تقلیدی بی‌فرجام و شکست‌خورده

ناکارآمدیِ اصطلاحات جمهوری و اسلامی برای پوشاندن و پنهان نمودن ماهیت استبدادی دولت‌ـ ملت

فرآیند ملت‌سازی، امری برآمده از دل«انقلاب صنعتی به انحصار درآمده» از سوی تاجران مدهوش سود و سرمایه‌ی، سیستم سرمایه‌داری بود. برای انجام این امر نخست با نظریه‌ی پوزیتیویستی تنازع بقا(آنتیگونیسم)، ذهنیت جوامع را برای پذیرش آن آماده نمودند. آنان با سوءاستفاده از مفهوم اجتماعی ملت، در پی آن برآمدند که تعریفی از ملت مطابق با منافع قدرت‌جویانه و سودمحور خویش ارائه دهند. یعنی ملتی تشکیل دهند که خصوصیات اجتماعی‌اش به حداقل رسیده و از طریق ناسیونالیسم افراطی، مفاهیم قدرت را به آن تزریق نمایند. سیستم سرمایه‌داری و تاجران و روشنفکران وابسته به آن، بهترین شکل برای رهایی از حکومت‌های محلی درون امپراتوری را ایجاد یک دولت مقتدر و مرکزی می‌دانستند. اما این مسئله را بدین‌گونه مطرح نموده و با سوءاستفاده از خواست خلق‌ها برای رهایی از چنگال دیکتاتورهای امپراتوری، یگانه راه رهایی را رسیدن به دولت جلوه دادند. بعدها نیز تئوری دولت‌ـ ملت را مطرح نمودند که طبق آن، هر ملتی بایستی دولتی داشته باشد. این امر در ذات خویش بحران‌زا گشت. زیرا که با پدیده‌ی ملت ناهمخوان بود. ملت‌ها در ارتباطات معمولی خویش، ضمن حفظ خصوصیات‌شان، بر همدیگر تأثیر می‌گذاشتند. از این رو نمی‌توان با مرزهای جغرافیایی آن‌ها را از هم منفک نمود. حتی در برخی مناطق و شهرها، چندین ملت وجود دارند و به هیچ وجه نمی‌توان، با مرزها، ملتی را از دیگر ملت‌ها جدا نمود. بنابراین، دولت‌ـ ملت، به خودی خود به این علت که بر طبق آن بایستی در هر کشور تنها یک ملت وجود می‌داشت و وجود ملت دیگر به معنای تجزیه می‌آمد، بحران‌زا شد.‌

بر طبق نظریه‌ی دولت‌ـ ملت، شرط ملت خواندن جامعه‌ای، داشتن دولت بود. پس کسانی که در این ترسیم‌بندی مرزها بدون دولت می‌ماندند محکوم به دست کشیدن از هویت خویش می‌گشتند. در این نظریه، بایستی هویت‌های دیگر طبق مرجع ملتی که دولت‌‌ـ ملت بر اساس آن بنیان شده بود خویش را وفق می‌دادند. لذا نظام سرمایه‌داری، برای موفق شدن در این امر دست به تاریخ‌سازی برای ملت فرادست نمودند و برای دیگر ملت‌ها این شعار را سرمی‌دادند: «تاریخ، پیشینه‌ای کم‌اهمیت است و در زمان اکنون زندگی کن، و اگر به گذشته‌ات بپردازی اکنون‌ات و اگر زمان کنونی‌ات را از دست بدهی، آینده‌ات را از دست خواهی داد.» این شعار جامعه‌شناسان وابسته به قدرت در کشورهایی بر زبان رانده می‌شد که خودشان بیشترین اهمیت را به تاریخ می‌دهند. یعنی هر فرد و واقعه‌ای تاریخی را به سمبلی برای نمایش جامعه‌ی خویش مبدل نموده‌اند.

تاریخ‌پردازان وابسته به نظام سرمایه‌داری، برای جامه‌ی عمل پوشاندن بر افکار خویش، اقدام به ایجاد زبان، فرهنگ و هویت یگانه در تاریخی یگانه نمودند. در این تاریخ تصنعی و تقلبی، مقاومت تاریخی جوامع در برابر قدرت به طور کل نادیده انگاشته و امری که برجسته است؛  سرکوب مقاومت جوامع از سوی قدرت بود. در این میان جوامع مقاوم نیز بربر و وحشی خوانده می‌شوند. یعنی اختلاف میان جوامع را دارای ریشه‌های تاریخی نشان داده و همزیستی میان آنان را انکار می‌نمودند. یعنی ریشه‌ی اختلافات را نه دولت‌ـ ملت بلکه اختلافات میان خود جوامع می‌دانستند. در این نظریه، از ابتدای تاریخ تاکنون، حاکمان و فرماندهان همیشه از ملت فرادست بوده و جوامع دیگر که از آنها به عنوان «خرده‌فرهنگ‌ها» یاد می‌شد تنها فرمانبرانی محض بودند. این مسئله را مانند تقدیری به ملت فرادست و فرودست تلقین می‌نمودند که بایستی در زمان حال و تا به قیامت ادامه یابد. یعنی برخی از خصوصیات ظاهری، پوشش، زبانی، فرهنگی و... را باعث فرادست و برتر خواندن یک ملت و پست‌ و فرودست خواندن ملت‌های دیگر جلوه می‌دادند. ملت‌های فرودست را بربرهایی می‌خواندند که توانایی مبدل شدن به فرهنگ برتر را ندارند؛ از این رو، ملت فرادست می‌بایستی نقش رهبری و مدیریت فرودستان را برعهده می‌گرفت و همچون مسئولیت و وظیفه‌ی تاریخی‌اش آنها را از جهالت و بربریت نجات داده و همچون خود یعنی بافرهنگ می‌نمود! در چنین حالتی، ملت فرادست خویش را مرکز و محور، ناجی، برگزیده و متجدد می‌انگاشت و نسبت به دیگر ملت‌ها تصوری منفی پیدا می‌نمود، و ملت فرودست، سرخورده، عاري از اعتماد به نفس و بی‌اراده‌ای بیش نبود که در بحران هویتی به سر می‌برد و همیشه در پی آن بود تا به «دیگری» مبدل شود. یعنی آماده‌ی پذیرش هویت دیگری‌ای می‌گشت که ملت فرادست ساختگی بود. با این تعاریف و اوصاف، ملت‌ها را برای قبول هویت‌های فرمانده و فرمانبر آماده می‌کردند. اما در این راستا نیز ملت فرادست بایستی سرسپرده‌ی مدیریت سیاسی و قدرت باشد تا جهت جهان‌گشایی در خارج از کشور و ایجاد ملت یگانه در داخل کشور به عرصه‌ی هر جنگی برود. این‌گونه نشان می‌دهند که هر جنگی برای بقای ملت فرادست، حفظ آنان و گسترش و پیشرفت‌شان است. چنین ملتی، یعنی ملتی که هویت ملت فرادستِ دولتی را قبول کند و تن به تاریخ‌سازی قدرت بدهد را دیگر نمی‌توان ملت نامید. زیرا که در ساختار مادی، معنوی، ارزشی و فرهنگی آن دست برده‌اند و ابزاری می‌شود جهت مشروعیت‌بخشی دولت‌ـ ملت و قدرت و تحمیل دیدگاه‌های آنان بر جوامع. بعدها، کار به جایی می‌رسد که دولت‌ـ ملت، الوهیت می‌یابد و خویش را خالق ملت، مقدس، ارزشمند، معصوم و پدر ملت می‌خواند. با الوهیت‌بخشی به خود، دیگر کسی نمی‌تواند دولت را که پدیده‌ای مشهود و ملموس و به تبع آن مواخذه‌شدنی است را مورد بازخواست قرار دهد.

حاکمان نظام ولایت فقیه نیز خواستند با تقلید از این نظام سیستم سرمایه‌داری، حاکمیتی مطلق ایجاد کنند. یعنی از طریق دولت‌‌ـ ملت که کوچک‌ترین مخالفتی در مقابل خود و نهادهایش و حتی سخن گفتن مغایر باب میل خویش را کفر می‌خواند، حکومتی مطلق ایجاد نمایند. این امر در میان تمامی دولت‌ها دیده می‌شود و در ذات دولت وجود دارد. دولت‌ها در پی آنند با تعبیه‌ی عناوین مختلفی بر دولت، میان آنها تفاوت‌هایی اساسی قایل شوند. اما در بطن همه‌ی دولت‌ها، قدرت و ظلم وجود دارد. دولت، ساختاری مادی است برای اجرای قدرت. لذا تعاریفی از قبیل دولت دیکتاتور یا فاشیستی برای برخی از دول به این معنا نمی‌آید که دولت می‌تواند دموکراتیک باشد. همچنین، پیشوندهای جمهوری یا اسلامی، نمی‌تواند ماهیت دولت‌ـ ملت را تغییر دهد و از میزان دیکتاتور بودنش بکاهد و آن‌را حکومتی جامعه‌محور نشان دهد. زیرا که این‌ها سوءاستفاده از این دو اصطلاح براي پوشاندن جامه‌ای دموکراتیک به دولت‌ـ ملت است. اما ظلم‌پیشگی دولت‌ـ ملت ایران به میزانی عریان است که این اصطلاحات به هیچ‌گونه نمی‌تواند ماهیت زشت آن را پنهان نمايد. از دید دولت‌ـ ملت ایران، حاکمیت، اراده‌ای مافوق تمامی اراده‌هاست و جامعه مأمور اجرای حاکمیت اوست. اگر اشتباهی نیز مرتکب شود اشتباهی بوده در راستای مصلحت جامعه(ملت فرادست)، پس مجاز است. بدین‌گونه او یگانه مرجع صلاحیت‌دار تشخیص خوبی و بدی جامعه می‌شود. در صدد آن نیز برمی‌آید که چنین نگرشی را از طریق نهادهای آموزشی، رسانه‌ها، پلیس، ارتش، نهادهای امنیتی و اداری به ملکه‌ی ذهن هر فرد جامعه‌ی ایران مبدل ‌سازد. اما هیچ خلق و ملتی در ایران به بازیچه‌ی این امر مبدل نمی‌شود. زیرا فضایی متشنج و جنگ‌افروزانه پدید آورده که هر کس در آتش آن می‌سوزد.

جوامع ایران، به علت غنای فرهنگی و سابقه‌ی همزیستی، به راحتی تن به سیاست‌ دشمن‌تراشی، جنگ‌افروزی و ناامنی حکومت به اصطلاح جمهوری اسلامی نمی‌دهند. از این رو در این حالت، عرق ملی که می‌خواهد از آن همچون ابزاری برای پیشبرد اهدافش استفاده نماید فرومی‌کاهد. یعنی دولت برای مشروعیت‌بخشی به امور خویش، نمی‌تواند به آن اقتدا نماید. در چنین حالتی، تنها گروه کوچکی از افراد قرارگرفته در دایره‌ی قدرت به حالت جامعه‌ی دولتی می‌مانند که نمی‌توان آن‌ها را جامعه نامید. آن‌ها، افراد پشت‌کرده به جامعه و کاسه‌لیسان قدرت‌اند که تنها ثمره‌ی این حمایت‌شان، پشیمانی خواهد بود و پشیمانی.

چراو شیار

 

قدمی در راستای دورانی نوین

مبارزه‌ی افتخارآمیز خلق ما در راستای دموکراسی، آزادی، برابری و صلح امروزه در آستانه‌ی موفقیتی تاریخی قرار گرفته است...

تخریب زبان مادری در ایران

دانش‌آموزی که به زبانی متفاوت با زبان مادری‌اش آموزش می‌بیند، باید از یک مانع بزرگ به نام زبان عبور کند...

چگونه باید زیست؟

ن‌چه را كه بسیاری در پی آن بوده و به آن نرسیده بودند، بنیاد كار خویش قرار دادم.....

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]