20/11/2017

این صدای دور و نزدیکِ همان طبل است

پرداختن به مسائل هویتی و مطالبات خلقی و جلوگیری از نسلکشیهای فرهنگی که بر سایر ملتهای ایران روا داشته میشود، جایی در برنامهها و استراتژی اصلاحطلبان نداشته است.

دراین مختصر سعی داریم به ایده وعملکرد رفرم در ایران بپردازیم. سرآغاز بحثمان می‌تواند پاسخ به این پرسش باشد که ظهور جریانات رفرمیست می‌توانند بیانگر چه چیزی باشند؟ و یا به عبارتی دیگر، علل توسل به چنین رویکردی در رفتارهای سیاسی و اجتماعی چه می‌باشند؟ جوامعی که طی انقلابات پی‌درپی علیه نظام‌های استعمارگر به آزادی و اهدافشان دست نیابند، گفتمان‌ها و تمایلات متنوعی سر بر می‌آورند. رفرم‌گرایی یکی از این تمایلات تاثیرگذار در منش و رفتار سیاسی می‌باشد. گویا چنین گرایشی متضمن این معنا است که: "مادامی که توان انقلاب را نداریم، سعی کنیم که نظام را به حالت قابل تحملی درآوریم." اما این موضوع چنانچه اقناع کننده به نظر آید نیز کفاف پرده‌برداری از این مسئله را نمی‌کند. گاهاً نظام‌ها جهت مشروعیت بخشی به اعمال و مواضع‌شان و به درازا کشانیدن عمرشان از این ترفند استفاده می‌کنند. حتی در برخی از مقاطع با استفاده از این راهکار به مدیریت و برون‌رفت از بحران‌های ناشی از انفجار مطالبات بی‌پاسخ مانده‌ی خلق‌ها و بحران زدگی خود می‌پردازند.

اگر استفاده از گفتمان و ابزار رفرم در عرصه‌ی مبارزاتی علیه نظام اقتدارگرا با هدف پیشبرد و توسعه‌ی حوزه‌های اراده‌مندی خلق‌ها و در راستای آزادسازی آنان صورت پذیرد، شاید مفید واقع گردد. جنبه‌ی نامطلوب آن این است که با توسل متعصبانه و جزم‌اندیشانه بدان سعی در گذار از نظام نشود. البته این گذار به معنی نفی کامل دولت و نظام موجود نیست، بلکه تاسیس نظام آلترناتیوی است که از هویت مادی و ایدئولوژیک خودویژه‌ای برخوردار است. این دو نظام (نظام دولتی و کنفدرالیسم دموکراتیک) نیز می‌توانند با به رسمیت شناختن مرزها و محدوده‌های یکدیگر به موازات هم به فعالیت بپردازند. در غیر این صورت لازم به ذکر است که رفرم راه‌حل نیست بلکه التیام‌بخشی موقتی جهت زخم‌های نظام‌اند. در پیش گرفتن و یا تصدیق رویکردی در تقابل با آن منجر به چه نتیجه‌ای خواهد شد؟ این پرسشی است که با افکندن نظری گذرا به سیر رژیم کنونی ایران می‌توان پاسخ بدان را تا حدودی یافت. قبل از هر چیز باید گفت که رژیم بر محور قدرت و استعمار نهادینه گشته لذا نباید این موضوع را در هنگام تحلیل جزییات ساختاری و معنایی رژیم از نظر دور داشت. رژیم ایران همان شکل حجیم و منسجم دولت کاهنی سومر است که درگذر زمان تجربه و آگاهی را همچون قدرت و پول اندوخته است.

چنانچه مشاهده می‌شود تمامی گفتمان‌ها و جریانات فکری در ایران به انزوا کشیده شده‌اند، و این تنها جناح اصولگرایان‌اند که در مرکز فعالیت‌های سیاسی جای می‌گیرند. این جریان محافظه‌کار، جناح‌های رفرمیست را همچون اسلحله‌ای مسلح شده و همیشه قابل استفاده به خویش ضمیمه نموده است. در اینجا سعی بر توضیح این مسئله داریم؛ هنگامی که رژیم ـ به اقتضای طبیعتش ـ سعی بر استعمار و استثمار هر چه بیشتر جامعه داشته باشد و به موازات آن، هنگامی که پتانسیل جامعه جهت قیام رو به ازدیاد نهاده باشد، آنوقت است که رژیم اسلحه‌ی مسلح‌شده‌اش را به کار می‌بندد. با به بحث روز در آوردن رفرم‌خواهی سعی می‌شود که آن را به عنوان تنها راه برون‌رفت نظام، در اذهان جامعه حک کنند. و جامعه و دینامیسم‌های درونی آن را بسان موجودیتی خنثی و فاقد اراده‌ی مستقل به  دام نظام در اندازند.

چنانچه می‌دانیم خاستگاه رفرم در ایران غالبا در میان طبقه‌ی متوسط شهری و اقشار بروکرات است. در این صورت به راحتی می‌توان نتیجه گرفت که این رویکرد توان نمایندگی و پاسخگویی به ملزومات و نیازهای خلق‌ها، اقشار و دهک‌های زیرین جامعه‌ی تاریخی را ندارند و حتی نمی‌تواند داشته باشند. گرایشات و تمایلات طبقه‌ی متوسط در درون ساختار دولت بر منفعت‌طلبی استوار است. کشمکش و تناقضاتش با قشر الیت حاکم بر سر مسئله‌ی تقسیم قدرت است. اظهارات و وعده‌هایی که به مردم جهت احقاق حقوق‌شان می‌دهند نیز جنبه‌ی پرده‌پوشی بر این واقعیت است. به جای تامل بر چگونگی عملیاتی نمودن وعده‌ها کفه‌ی تبلیغاتی‌شان از وزن بیشتری برخوردار است. هر چند رفرمیست‌ها خویش را با چنین وعده‌هایی توخالی و اعمال فرمایشی مزین نموده و به‌مثابه‌ی معتدل‌ترین رهیافت و رویکرد دموکراتیک عرضه بدارند نیز نمی‌توان ماهیت اصلی‌شان را از نظر دور داشت. چرا که خود رفرم‌خواهان مقوله‌ی رفرم را در راس اهدافشان قرار نداده بلکه از آن به عنوان ابزاری در راستای رسیدن به هدف بزرگ خویش؛ همان قدرت و اقتدار ـ در جهت منفعت‌طلبی و استعمار ـ استفاده می‌کنند. اگر حاشیه پردازی را به کناری نهیم در یک کلام می‌توانیم از نتیجه‌ی واقعی فعالیت‌ها و عملکردهای جریان رفرم استنباط کنیم که نه تنها توان اصلاح نظام را از خودشان نشان ندادند بلکه تنها در صدد قابل هضم و تحمل ساختن رویکردهای نظام برای جامعه بودند. بنابراین جزو آنانی هستند که آب به آسیاب نظام می‌ریزند. وضیعتی که رفرمیست‌ها در ایران دارند گویای این واقعیت است. با ارائه‌ی تعبیری ساده به ماهیت کارکردی آن روشنی بخشیم. اگر ساختار دولت را به آب‌گرم کن تشبیه نماییم و جناح اصول‌گرا را به آتش تعبیر کنیم؛ زمانی که در اثر حرارت آتش (بی‌توجهی به مطابات و حقوق دموکراتیک خلق‌ها) آب (شما بخوانید خلق‌های ایران) درون آب‌گرم‌کن به جوش آمده و به حالت اضطرار رسد، جناح‌های رفرمیست در نقش سوپاپ امنیتی آن عمل می‌کنند. با توجه به شرایط زمانی و مکانی نقش متعادل‌کننده‌ی رویه‌ی استعمار ـ قدرت را ایفا می‌کنند. چیزی که پابرجاست دستگاه دولتی استعمار و وضعیت متراکم معضلات اجتماعی اعم از بیکاری، اعتیاد، فحشا، فقر و گرسنگی، تخریب محیط زیست و ... می‌باشد. اگر به چند دوره حکومتی اخیر در ایران نگاه کنیم خواهیم دید که رویکرد رفرم را یارای پاسخگویی به مسائل و مشکلات نیست. اگر صرفا آمار مسائلی همچون بی‌عدالتی‌ها، اعدام‌ها، سنگسارها، دستگیری‌ها، شکنجه‌ها، فقر و گرسنگی، بیکاری و ممنوعیت‌های اجتماعی‌ای که در راستای نسل‌کشی فرهنگی و اتنیکی اعمال می‌شوند را مورد برسی قرار دهیم؛ درک این مسئله کار چندان مشکلی به نظر نمی‌رسد. حتی آن دسته از اقشاری که در زیر فشارهای مضاعف اقتصادی فرصت مشارکت در کارویژه‌های اجتماعی‌شان را ندارند نیز به این مهم پی‌برده‌اند. برخی از محافل گاها به علت فقدان آگاهی‌های اجتماعی و بصیرت سیاسی از مانع‌تراشی اصول‌گرایان در برابر فعالیت‌های نماینده رفرم خواه‌شان خبر می‌دهند؛ اینها در راس دماگوژی‌هایی می‌آیند که تنها به استتار چهره‌ی واقعی مسئله‌ی خدمت به رژیم کمک می‌رساند.

بار دیگر لازم به ذکر است که رفرم می‌تواند همچون راهکاری از راهکارهای مبارزاتی جامعه در برابر دولت، مفید واقع گردد. اما هنگامی که جامعه آنرا به‌عنوان یگانه راه‌حل مبارزاتی در دستور کار خویش قرار داده و بر آن ابرام ورزد، آنوقت است که نه تنها جنبه‌ی مفید آن از میان برداشته می‌شود بلکه بدین معنا است که از همان آغاز کار، خویش را به حالت قربانی شکست‌خورده‌ی تقدیر درآورده است. می‌دانیم که توسل به رویکرد رفرم تا حدودی از عدم توانایی در مسئله‌ی گذار از دولت و ایجاد آلترناتیو نشات می‌گیرد. لذا جامعه با اعتماد به توان ذاتی خویش و ایمان به وجود دگر راهکارها جهت رسیدن به حیاتی آزاد می‌تواند  ادراکات اشتباهی را که دولت‌ها سعی دارند به حقیقتی اجتماعی مبدل کنند پشت سر گذاشته و با نتایج بهتر و واقع‌بینانه‌تری روبرو سازد.

باید کمی دقیق‌تر به برسی بینش  و دیدگاه بانیان و مجریان و بانیان رفرم‌خواهی در ایران که هر از چندگاهی افکار عمومی را مشوش می‌کنند، پرداخت. پرداختن به مسائل هویتی و مطالبات خلقی و جلوگیری از نسل‌کشی‌های فرهنگی که بر سایر ملت‌های ایران روا داشته می‌شود، جایی در برنامه‌ها و استراتژی اصلاح‌طلبان نداشته است. گویا دموکراتیزه نمودن ایران بدون مبذول داشتن توجه به این مسائل امکان‌پذیر است. اگر دولت ایران را همچون سکه‌ای در نظر بگیریم، یک روی  آن را اصول‌گرایان و روی دیگر آن را رفرم‌گرایان شکل می‌دهند. حال فرض را بر این بگیریم که رفرم‌گرایان مطالباتشان را به تمامی عملی سازند، تغییری در ماهیت دولت که سرچشمه‌ی اصلی معضلات و مسائل اجتماعی است، ایجاد نمی‌کنند. آنچه با خود به ارمغان خواهند آورد تنها چرخانیدن روی سکه(دولت) است. تعویض نقاب‌ها موضوع بحث است. اگر به دوران ریاست‌جمهوری خاتمی و بعد از آن به دوران ریاست‌جمهوری احمدی نژاد نظری بیفکنیم و یا شکل‌گیری جنبش سبز را به یاد آوریم، درمی‌یابیم که در تمامی این مقاطع مطالبات ملت‌ها و جامعه‌ی ایران فراتر از مسئله‌ی انتخابات بود. فریاد آزادی، برابری انسان‌ها و گرایش حقیت یابی وارد صحنه‌ی تاریخ شده بود. سکانس صحنه‌ی ورود اسلحه‌ی مسلح‌شده شروع شد. به جای ابراز خودانتقادی به سبب تعریف و نحوه‌ی نگرش‌شان به سیاست و انسان سیاسی در ایران و متعاقب با آن تداوم فلسفه‌ی شبان ـ رمه‌گی، اکیب‌های دفاع، ضربت، پیشاهنگی تصاحب محور، رسانه‌های دماگوک و نقاش‌های خبره که تابلوی "در انتخابات دزدی شده" را روی کاغذ "مرگ بر دیکتاتور" ترسیم کردند... و سرانجام با منظره‌ی نونهالی بی‌برگ و ساقه که خون می‌گرید، فیلم کوتاهی را بریدند. واقعا چه بازیگران دست‌یاز و خبره‌ای! به اشتباه درک نگردد منظور ما ترسیم نا‌امیدی نیست بلکه تنها دیباچه‌ای بود که می‌خواستیم توسط آن جایگاه واقعی جریان رفرم در رژیم ایران را آشکار نماییم.  

بی‌شک دستگاه دولت ـ استعمار بدلیل برساخته‌بودنش قابل گذارند. چیزی که پابرجاست و بی آن به سر نخواهد شد جامعه‌ی اخلاقی و سیاسی است که علی‌رغم وجود ساختار استعمارگر دولت از اولین گام اجتماعی‌شدن انسان ـ حتی اگر به دلیل پیدایش دولت که دارای کاراکتری اجتماعی ستیز است دچار خسران نیز گردیده باشد ـ تا به امروز به موجودیت خود تداوم بخشیده است. هر جریان فکری ـ مبارزاتی که راه‌حل و اهدافش را خارج از مدار دولت ـ قدرت جستجو ننموده و در پیش نگیرد محکوم به شکست است.

 امروزه جنبش PKK به رهبری رهبر آپو با کسب تجارب از فرزانگان بیشمار تاریخ انسانیت، توانسته شهامت پرداختن به تفکر و مبارزه خارج از نگرش، ذهنیت و ادراک دولت‌گرایی ـ قدرت‌گرایی را در سطح کردستان و جهان از خود نشان بدهد. چنانچه رهبر آپو می‌گویند: "هراندازه هدف پاک و منزه باشد به همان اندازه پاکی و تمیزی ابزارها الزامی است." بنابراین هدف جریانات اجتماعی ـ مبارزاتی نیز به همین منوال می‌بایست دارای راهکارهای درخور اهداف باشند. این مسئله نیز ذهنیتی رها از هرگونه تاثیر ذهنیت دولت – قدرت‌گرا را می‌طلبد. باید به خوبی به این مهم پی‌برد که تنها با درپیش گرفتن پارادایم رفرم آن هم بعنوان یگانه راهکار در راستای حل معضلات اجتماعی که ذهنیت دولت‌ اقتدار ـ که دولت ایران نیز یکی از آنهاست ـ راهگشای آن گشته نمی‌توان پیروزمندانه از میدان بیرون آمد. تنها می‌تواند به استحکام و استمرار هر چه بیشتر دولت کمک کند که این نیز به معنای خدمت به آن است. تامل در باب جامعه‌ی اخلاقی سیاسی و رهیافت ملت دموکراتیک (که نتیجه‌ی زحمات بی‌وقفه‌ی رهبر آپو در زندان امرالی درشرایط سخت انزوا است) می‌تواند در رسیدن به جامعه‌ی سالم آزاد و زیبا موثر واقع گردد.

سرحد بوتان   

 

قدمی در راستای دورانی نوین

مبارزه‌ی افتخارآمیز خلق ما در راستای دموکراسی، آزادی، برابری و صلح امروزه در آستانه‌ی موفقیتی تاریخی قرار گرفته است...

تخریب زبان مادری در ایران

دانش‌آموزی که به زبانی متفاوت با زبان مادری‌اش آموزش می‌بیند، باید از یک مانع بزرگ به نام زبان عبور کند...

چگونه باید زیست؟

ن‌چه را كه بسیاری در پی آن بوده و به آن نرسیده بودند، بنیاد كار خویش قرار دادم.....

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]