20/11/2017

مقاومت 14ی جولای

مقاومت رفقا در زندان [شهر] «آمد» در زمان و مکان خود معنایی تاریخی و عظیم آفرید و رهبری آن مقاومت را بسیار معنادارتر ساخت. مقاومت خویش را به صورتی که خط مشی آنان را بسیار پرتوان تر...

در سال 1982 خلق ما شاهد تاریكترین دوره بود، زیرا توأمِ با شكنجه و دردهای بسیار شدید بوده است. بخش وسیعی از كادرهای پیشاهنگ حزب ما در زندانها بودند، علیالخصوص در زندان شهر "آمد" نگهداشته میشدند. در اواخر سال 1980 "آمد" به عنوان "نمونه آزمایشی" اعلان گردیده و رفقای دستگیر شده را در آنجا جمع میكردند. رفقا "مظلوم، كمال، خیری"، در این زندان بودند. سالهاست كه سیاست "کودتای نظامی" كه بر این زندان اعمال میشد را بر زبان میآوریم، همچون بخشی مهم از تاریخ خود در مورد آن بحث مینمائیم. امروزه حتی دیگر در درون نظامِ [حاكم]، خود نیز این موضوع را مورد بحث قرار میدهند. دربارهی زندان شهر "آمد"  اقرار و اعترافات بسیاری نیز وجود دارد، اما در واقع هرچقدر كه گفته شود، به هر اندازه كه مجرمین افشاشده و برصورت اسامی آنها نیز افزوده گردد، در بازگویی این دوره ناتمام میمانند. این دوره از دیدگاه جنبش ما یكنقطهی عطفو مرحلهیهستی و نیستیبود. قصد داشتند در شخص رفقای زندانی، جنبش را نابود سازند. با سیاستی آشكار روزانه، دم به دم، رأس هر ساعت و حتی نقشههای سالانه به اجرا گذارده میشدند. تا حدی كه از تصمیم نفسكشیدن گرفته تا در خصوص زندگی و مرگ خود نیز، دشمن میگفت: "من [تصمیم] میگیرم، مرگ و حیات شما نیز در دست من است." در واقع نیز دشمن وضعیت را تا این حد رسانده بود. به طور كلی در تمامی زندانها اعمالی بسیار وحشیانه صورت میگرفت، به ویژه "مامك" همچون مدلی در نظر گرفته شده بود، اكیپ موجود در [زندان] "آمد" نیز از آنجا آمده بودند. البته [مسئله] فقط شكنجهی خشونتبار نبود، این مورد مستمراً انجام میگرفت امادر كنار آن سیاستی كه اِعمال مینمودند، بسیار خطرآفرین بود. نقشهیآنها متلاشیكردن و پراكنده نمودن تمامی تشكلات سازمانی بود. قبل از اینكه رفقا به زندان بیافتند سازماندهیشده بودند،اما [در وهلهی] نخست در تیپ Eقصد داشتند این سازمان یافتهگی را متلاشی نموده و شخصیتهای پیشاهنگ را به سلولهای انفرادی بیاندازند. ارتباط میان آنان را نیز قطع نمایند. تمام بندهایارتباطی میان كادرها را بریده و بدین گونه نیز به نتیجه برسند. این اولین هدف دشمن بود. [این راهكار را قبلاً] بر روی سازمانهای دیگر نیز آزموده و نتیجه [لازم را] گرفته بودند. تودهای گسترده را دارا بودیم، البته از این سیاست تأثیرپذیر میگردید. هر تأثیرپذیری و هر حصول نتیجهای دشمن را به سوی سیاستی نو میبُرد، مطابق با این نیز هر روز سیاست خود را تغییر میداد. در زندان شخصیتهای خیانتكارِ شرور همچون "شاهین دونمز" نیز وجود داشتند. آنان با برخورد و راهنماییهایشان، وضعیت داخلی ما را نیز لو میدادند، در واقع دشمن فاقد تجربه بود، اما از طریق اطلاعات آنها موجبات دشوار و سخت نمودن وضعیت فراهم گردید. مقاومت رفیق همراه "مظلوم دوغان"، بعد از آن نیز چهار رفیقی(فرهاد کورتای، نجمی آنیک، عاکف چیچک، محمود زنگین) كه خود را سوزاندند و در نهایت نیز عملیات بزرگ روزهی مرگ (اعتصاب غذا) پی در پی به وقوع پیوستند. رفقای پیشاهنگ متوجه شده بودند كه اگر مقاومتی نیرومندانه صورت نگیرد، دیگر نخواهند توانست سیاست موجود را خنثی نمایند. با پیشبینی آنان مقاومت صورت پذیرفت. اعتصاب غذا و روزهی مرگدیگر به شیوهای از حیات جامعهی ما مبدل گردیده بود، اما روزهیمرگ رخداد و موردی آسان نیست، روزانه انسان ذرّه ذرّه ذوب گشته و هر سلول بدنش دشمن وی گردیده و انسان با آن میجنگد، این خود به تنها جنگی است.و اما هر لحظه اَعمال دشمن نیز تداوم داشت. رفقای در اعتصاب را با آن حال نیز راحت نمیگذاشتند؛ آنان را ایزوله كرده و به طرق مختلف بر آنان اِعمال فشار مینمودند. تبلیغات متفاوت و مختلفی را بر تشكلها اِعمال میكردند. به گونهی ماهرانه این سیاست را اجرا نموده، یعنی از ملاها گرفته تا دكتر و خانوادهها را به كار میگرفتند. از سویی از طریق خانوادهها قصد داشتند كسانی كه در روزهی مرگ بسر میبردند را، از این مقاومت منصرف نمایند، روزانه [آنان را] شكنجه نموده، از سویی دیگر از طریق پند و نصیحت مُلایان و دكترها وضعیت روحی دشواری را ایجاد مینمودند. در این شرایط فردِ در اعتصاب غذا میبایست دارای روحیهای عالی بوده،[تا] قوی و بجاپاسخگو باشد، و دیگر اینكه با همدیگر در ارتباط باشند، [اینكه]  مبارزه را چگونه انجام داده، چگونه موضعگیری نمایند ودر میان گذاشتن تجربه و پیشبینیهایشان با یكدیگر نیز حائز اهمیت بود. در این خصوص نیز تلاش و مبارزه انجام میشد. برای نخستین بار در سال 1981 روزهی مرگ شروع شده بود و اما علیرغم اینكه وعدههایی داده شده بود، مدیریت زندان به وعدههایشان عمل نكردند. بنابراین در طی این عملیات آشكار گردید كه به هیچ وجه برخوردهای اینچنینی دشمن را نباید باور كرد و تنزل را نباید پذیرفت. ترفندهای دشمن در این خصوص دانسته میشد، زیرا از گذشته تجاربی حاصل شده و [رفقا] بر این مورد توجه داشتند و مهمترین نكته این بود كه دریافتند میبایست از خود دفاع نمایند. دشمن تمام كادرها را بر طبق مادهی 125 محكوم مینمود، این ماده نیز حكم اعدام بود، كسیكه فقط اعلامیهای نیز پخش نموده بود بر مبنای این ماده محكوم میگردید. این موضوع بر تشكلها نیز تأثیر روحی روانی برجای میگذاشت. آنانكه در طی زندگی روزمره تحت تأثیر رفقا قرار گرفته و یا اینكه از اقوام یكی [از رفقا] بودند، نوشتهای(یادداشت) را بدون هیچ چشمداشتیجابهجا می کردند، به یكباره با شكنجههای شدید مواجه میشدند، به این بسنده نكرده و سنگینترین مجازات را بر آنان اِعمال میكردند، این نیز وضعیت روحی نامطلوبی را ایجاد مینمود. دشمن نیز این وضعیت روحی را به نمایش گذاشته و از طریق مجازاتهای سنگین تلاش مینمود تشكیلات را ضعیف كرده و تسلیم نموده و بیشخصیت گرداند. فقط كادرهای پیشاهنگ هدف قرار نگرفته بودند، در شخص آنان همهی تشكیلات هدف گرفته شده و حتی از ضعف موجود در هر فردی استفاده میكردند. هدف نخست در روزهیمرگ این بود كه از خود محافظت و دفاع نمایند.ادعاهای بسیار جدی در میان بود. به اعدام محكوم میشدند. جنبش به عنوان تروریست محكوم میگردید، اتهام های تبعیض آمیزوجود داشت و لازم بود در برابر آنها دفاع صورت گرفته و شرایط آن فراهم گردد. به طور مثال؛ قلم و دفتر برای نوشتن دفاعیات لازم بود اما این نیاز برآورده نمیگردید. كاغذ و برگهای نبود، هر رفیقی [میبایست] در فكر خود ایدئولوژیPKK‌ ، هدف آن، دیدگاه و برداشت تاریخی آن و درک آن از سوسیالیسم، آزادی و استقلال آن را بیان میكرد. اما نیاز به نوشتن سیستماتیك این موارد وجود داشت، شرایط و موجبات آن نیز مهیا نبود. یعنی اولین هدف این بود كه دفاعِ مشترك سازمانیبه وجود آید.

دومین [هدف] این بود كه میبایست شكنجه سریعاً متوقف میگردید. هر كسی را بسان ملیتان و كادر سازمان به حساب آورده و بدان اندازه شكنجه نمودن [را، باید] متوقف مینمودند. این هر دو نكته سیاست و برخورد بنیادین ما بودند. ظهوری در محقّانهترین نكته بود. آنانكه به عملیات روزهیمرگ دست زده بودند، برای عملیشدن مطالباتشان و تا حصول آنها، به معنایی [دیگر میتوان گفت]؛ مرگ را به میدان جنگ فراخوانده و برای آن آماده بودند. هنگامی رفقا در عملیات روزهی مرگ بودند، دشمن به رفقای دیگر میگفت: "رفقایتان نمیتوانند مقاومت نمایند، تعدادی از آنان از عملیات دست كشیده و غذا میخورند." روزانه از طریق بلندگو[ی زندان] این دروغها را برای هركسی میگفتند. برخی اوقات افرادی خیانتكار را به سخن وامیداشتند. میخواستند بدین طریق روحیهی رفقا را تخریب نمایند. به رفقایی كه در عملیات روزهیمرگ بودند نیز میگفتند: "شما نمیتوانید این چنین زندگی نمائید." غذاهای بسیار لذیذ را میآوردند تا ارادهی رفقا را بشكنند. اما با موضعگیری و ایستار رفقای در اعتصاب و رفقای همراه آنان نقشهی دشمن نقش برآب میگردید. دشمن خشمگین و دیوانه شده بود. تمامی رفقا با ایستار و موضعگیری مقاومتگرانهی خود، ارادهیخویش را به منصهی ظهور رساندند. همواره بحث و مناقشه كرده، در هر موردی پاسخ دشمن را میدادند. در بسیاری موارد دشمن بدون اینكه گوش فرادهد آنجا را ترك كرده و میرفت. مثلاً "اسد اوكتای" هنگامی كه رخدادی نامطلوب و برخلاف میل او روی میداد، تحمل ننموده و میرفت. هر اندازه مصممبودن ارتقاء یافت، آنان (دشمن) بیشتر خشمگین میشدند، نمیتوانستند معنای مقاومت و ارادهمندی رفقا را دریابند. میگفتند: "اینان چگونه انسانی هستند كه میتوانند تا این حد مقاومت نمایند؟" رفقا را شكنجه میكردند، بازهم این مسئله را میپرسیدند.  احترام نیز این گونه بروز مینمود. علیرغم اینكه دشمن بوده و شكنجه مینمودند اما میدیدند در برابر آنها انسانی معمولی نیست.

مقاومت رفقا ماراتنی طولانی مدت بود. در طول دوره[ی مذكور] بدن نیز آسیب میدید، چشمان رفیق "كمال" نابینا شده و گوش تعدادی رفقای دیگر كَر شده بود. رفیق"كمال" تا مدتی به كسی بروز نداد كه چشمانش نمیبینند. قصد داشت تا لحظهی آخر به كسی نگوید، تا لحظهی آخر مبارزه را ادامه داد.

 

هر حرکت و رفتار جمعی که صورت میگرفت بایستی سازمانیافته و برنامهریزی شده میبود،زیرا جسم ناتوان شده بود. تنها آب میخوردند، پس از مدتیدیگر نمیتوانستند آب نیز بنوشند. انسان در شرایط روزهی مرگ ذوب و فرسودهگشته و بویبد دهان انسان را بسیار آزار میدهد. مانند بوی جسد مرده است، انسان به صورت مداوم این بو و طمع را حس میکند، اما علیرغم این نیز رفقا با خوردن آب و با طولانیتر نمودن ماراتن به سوی مرگ گام برمیداشتند. آنها بر این مسئله واقف بودند که هر اندازه به عملیاتادامه دهند، همان اندازه مبارزه میکنند. این نیز بسیار مهم بود. هیچ کس کنترل خود را از دست نمیداد. اهمیت چهارده جولای نیز در همین نكته نهفته است، ماراتنی بزرگ و اعتقادیوالا در میان است. در واقع رسیدن به هدف به ویژه نابود ساختن تاریکی و خیانتی که در این زندان به افراد تحمیل میشد، حائز اهمیت میباشد. واکنش رفقا چنین بود «اگر مرگ هم [در انتظارمان] باشد، ما خودمان تصمیم بر آن خواهیم گرفت، شما نباید در این مورد تصمیم بگیرید. اگر هم زندگینمائیم بایدشرافتمندانه زندگی کنیم، اگربمیریم نیزمیباید خود تصمیم آن را بگیریم، شما قادر نیستید ما را در بیشرفی بکشید.» در آنجا هر نوع ذلت و پستی حکمفرما بود، به اندازهیسر سوزنی به انسان احترام نشان داده نمیشد. در این چنین وضعیتیاگرکه انسان سر خود را به نشانهی تسلیمیت فرو اندازد، هیچ ارزشی برایش قائل نخواهند شد. در آنجا سگی به اسم «جو» وجود داشت از آن هم بیارزشتر میگردید. روشهای شکنجهای که به خیال انسان هم نمیرسد، بر زندانیان اعمال میشد. معمولا بعضی از شکنجهها چنان هستند کهیا انسان نمیتواند در برابرآن مقاومت کند وتسلیم میشود و یا با توان خویش آن را شکست میدهد. اما در زندان «آمد»به صورت روزانه شکنجه اعمال میگردید. درب چاه فاضلاب و توالت را باز کرده و سر انسان را در درون آن فرو میبردند، و یا [به زندانیان] میگفتند که سر رفقای (مرد و زن) خود را در چاه کن. چیزی که بیشتر از این حرمت انسان را لگدمال نماید وجود ندارد. چنین برخوردهایی زیباییهای زندگی را فنا میساخت. انسان را به حقیرترین سطح تنزل میداد. برای نمونه اگر چاهی وجود داشت، آن روزها انسان را به ته آن میکشاندند. عملیات به دلیل مشاهدهیاینهاو عدم پذیرش آن صورت پذیرفت. با عملیات رفیق "مظلوم"،[عملیات] چهارده جولای اینچنین آغاز گردید. از این طریق میخواستند عملکرد دشمن را خنثی و نقش برآب نمایند. انسانهای زیادی تحت تاثیر سیاستهای دشمن قرار میگرفتند. زندگیآنان معنای خویش را از دست داده بود. اما کادرهای سازمان دارای مسوولیت بوده و پیشاهنگی خلق را بر عهده گرفته بودند. زمانیکه که این دعوی را آغاز نمودند، گروهی که متشکل از چند نفر بود، باخلق عهد بسته که آزادی و رهایی را متحقق سازند. انسانهای زیادیبهخاطر PKK در زندانها توقیف میشدند. و با انگ عداوت با خلق، آنان را به زندان منتقل ساخته بودند. اشخاص دیگری نظیر طرفداران "بوجاک"، "سلیمانیان"،چپهای ترک و کُرد نیز در زندان بودند. اما نسبت به کردها خصومت گستردهایاعمال میشد و در برابر PKKنیز دشمنیدر بالاترین سطح قرار داشت. به همین منظور میخواستند تا انتقام بگیرند. خواهان انجام این امر در زندان و در شخص رفقای پیشاهنگ بودند. هر کسی (مرد و زن) تحت شکنجه قرار میگرفت، اما  هر کسی نیز همان مقاومت را انجام نمیداد. لازم بود تا در ابتدا اعتماد ایجاد میگردید. نظم و نقطهی امیدی ایجاد میشد. [و همچنین] ارتقاء آن به سطحی که انحطاط را نپذیرد و نتوانند آنرا زیر سوال ببرند.

هر روزی که از آغاز عملیات سپری میشد درایت رفقا، عظمت اراده، مصممبودن و ایستار آنان بیشتر آشکار میگشت. هر روز که میگذشت رویکردهای دشمن زیر سوال رفته و بازخواست میشد. چه آنهایی که با اتهام  عضویت در PKK و چه آنهایی که با نام دیگر سازمانها دستگیر شده بودند همگی این بازخواست را انجام میدادند. هر بار که این موضوعات زیر سوال میرفت، مسائلی که در نتیجه ی این وضعیت ایجاد شده بود نیز موضوع بحث واقع میشدند. مقاومت اشاعه مییافت. رفقا یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند. در روزهای ششم،هفتم، دوازده و پانزدهمماه سپتامبر شهید شدند. مرحلهی پس از آن نیز بسیار دارای اهمیت بود. هم در فضای زندان و هم در خارج از زندان. گشایشی برزگ را به وجود آورد. اساساًدر آنچه که PKK آفرید و در معنای سیاسی، ایدئولوژیکآن را به تاریخ و جامعه ضمیمه ساخت، این سنت مقاومت حلقهای تعیین کننده است. رهبری این روز را به مثابهی «روز شرف ملی» نامیده است. و به تمامی خلقها و انسانیت تعلق گرفت.

همان طور که میدانید در آن زمان در خاورمیانه رفقا به نام آن شهدایوالا سوگند میخوردند. پس از آن اعدام هایی صورت گرفت، بعضی از اشخاص وافرادی از گروههای چپگرا اعدام شدند. اعدامها شامل رفقا نشد. آن زمان رفقا خاطر نشان ساختند، اگر شما یک رفیق ما را اعدام کنید در ازاییک رفیق ما از نیروهای شما هزاران کس را نابود خواهیم ساخت. چنین مصمم بودنی وجود داشت. واقعه ی کارزار 15 آگوست، سازماندهی جنبش در خاورمیانه از سویرهبر آپو احیای مجدد حیات و توسعهی مبارزه همگی با این سنت در پیوند بودند. مكملیكدیگر شدند. دشمن نتوانست آنچه را که میخواست به انجام برساند و بینتیجه ماند. در قبال [شانس] زندگی، خیانت را تحمیل میکردند، اما آنها به مراد خود نرسیدند.

شکنجهگران گریخته و رفتند. کسانیهمچون"اسد اوکتای"علیرغم اینکه میگفتند: «اینجا جای ماست و شما را نابود میکنیم!» ناچار ماندند آنجا را ترک کنند. دولت شکست خورد و این پیروزی نیز نتیجهی مقاومت کادرهایPKK بود. خط مشیPKK و رهبر آپو به پیروزی رسید. اما مهم تداومیاقتن این سنت است. لازم است این روحیه برای همیشه زنده بماند. 14 جولای زندان «آمد»تنها همچون مرحلهایباقینماند. اگر که امروز احساس میکنیم سلولهای ما زنده هستند،در هر مرحله و عرصهی مبارزاتی مان، از سوی جامعه نیز، انسانیت ما در قید حیات است، زنبودن خود را حفظ کرده ایم، این نتیجه ی مقاومت می باشد. هر کسی اعم از مرد و زن قبلهای دارد. این مقاومت هم به نوعی قبلهی ماست. این مرحله را در دشوارترین عرصهها به مانند یک نمونه نشان دادیم. ابزار و روشهای مبارزاتی بسیاری وجود دارند كه انسان میتواند آن را عملی سازد.برایانسان در این راه و مبارزه چیزی شایستهتر از اراده و اعتقاد وجود ندارد.تنها جسمی وجود داشته و زمانی که اراده و اعتقاد و امید نباشد، جسم نیز هیچگونه کاراییای نخواهد داشت و بیانگر چیزینخواهد بود. اما در معنای کلییگانه چیز موجود این است؛ در هر شرایط سخت و دشواریآنچه که ما باید از آن نیرو بگیریم، به مثابه ی منبع توان خود به شمار بیاوریم، واقعا هم احساس مان را مسرور می نماید، وهوشیارمان میسازد، این مقاومت است. پدیدهی مهمی است. بعد از این مرحله تا به امروزمشکلات بسیاری در زندانها به وجود آمده است اما اصولاً مقاومت به سنتی مبدل شد. آن نقش و کارویژهی تاریخی و روزمرهای را که دشمن برای زندانها تعیین کرده بود، در معنای کلی شکسته شد. پس از توطئهی فوریه سال 1999 زندان معنا و مضمون بسیار متفاوتی به خود گرفت. [آنچه] هنوز هم در مقیاس وسیع آن را کامل میسازد، مقاومت آن رفقای معظم، پایبندی ریشهدار به رهبری و اعتقادشان بود. رهبر آپو نیز در این مرحله گفتند: «شهدا و خط مشی آنان را مبنا قرار میدهد.»همگام با امرالی این کاراکتر مقاومت با رهبر آپو بهتر به مقاومتی مبدل شد که حیات، شرف، مقاومت و مبارزه را خلق میکند. توطئه و وحشیانهترین شكل توطئهدر حق رهبری روا داشته شد، در شخص رهبریدر حق خلق کُرد صورتگرفت. رهبری باخط مشی مقاومت از این توطئه گذار نمود. مقاومت رفقا در زندان «آمد» در زمان و مکان خود معنایی تاریخی و بزرگ آفرید و رهبریآن مقاومت را بسیار معنادارتر ساخت. مقاومت خویش را به صورتی که خط آنان را بسیار پرتوانتر مقدم شمارد، ادامه داد. امروز ما با اندیشه و فلسفهی رهبر آپو مبارزهیآزادی را انجام داده و این مقاومت رهبری، خلق کُرد و جنبش آزادی پیروزی را به بشریت تقدیم خواهد نمود.

 

به قلم: شهید "سكینه جانسز (رفیق سارا)"

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قدمی در راستای دورانی نوین

مبارزه‌ی افتخارآمیز خلق ما در راستای دموکراسی، آزادی، برابری و صلح امروزه در آستانه‌ی موفقیتی تاریخی قرار گرفته است...

تخریب زبان مادری در ایران

دانش‌آموزی که به زبانی متفاوت با زبان مادری‌اش آموزش می‌بیند، باید از یک مانع بزرگ به نام زبان عبور کند...

چگونه باید زیست؟

ن‌چه را كه بسیاری در پی آن بوده و به آن نرسیده بودند، بنیاد كار خویش قرار دادم.....

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]