23/02/2018

حقیقت یک توطئه

این پیروزی ازآن شما نیست. آنهایی كه می‎گویند با شما دوستی كرده‎اند، درست رفتار نمی‎كنند، آنها می‎خواهند هر دو طرف را بازی دهند. من هیچ‎گاه با ترك‎ها دشمنی نكردم…

 

 

 

 

چكیده‌ای از تحلیلات رهبر آپو در مورد توطئه بین‌المللی 15 فوریه

در ارزیابی خروج 9/اكتبر/1998، ارائه تحلیلی بسیار سالم و از دل مبنی بر اینكه این عرصه چه مفهومی در بردارد، الزامی است. در این عرصه پراكتیكی قریب به 20 سال را سپری كردم. روابط و فعالیت‎های بی‎شماری در آنجا داشتم. پیشرفت‎هایی با اهمیت تاریخی به ‌میان آمدند.

اگر خروجم از دمشق به‌سوی اروپا را با برخی از نمونه‎های تاریخی مقایسه كنم، اشتباه تفسیر می‎شود. اما اگر بنا باشد حركتی بر اساس مقدسات تاریخ و امروزی صورت پذیرد، این تشبیه گریزناپذیر و صحیح می‎باشد. فقط تاریخ‎های انحرافی و مبتنی بر نفی، می‎تواند راه را بر حقیقت تشابه ارزش‎های مقدس سد نماید. حتی این وضعیت هم حداكثر یك پرده‎پوشی است. حقیقت موجود، حركت زنجیروار مقدسات است.

از مسیحیت به‌ویژه از عزیز پاول ـ كه شاخه‌ی اروپا را آفرید ـ بحث خواهم كرد. ابتدا با حواریون دشمنی می‎كرد. پیوستن وی در راه شام به حواریون توسط معجزه‎یی، بسان رویدادی وصف می‎شود كه تاریخ را دگرگون ساخته است. متعلق به یك خانواده‌ یهودی اهل طرسوس است. از انطاكیه شروع كرده و چند بار به آناتولی، یونان و ایتالیا سفر می‎كند. مبلغی بسیار بزرگ و معتقد است. اگر او نمی‎بود رواج مسیحیت در اروپا تا این درجه امكان نمی‎یافت. در روم به قتل رسید.

 بیهوده نیست كه برپایی كلیساهای بزرگ سنت پاول به یاد بود وی در هر طرف اروپا با شكوه هرچه تمامتر جلوه می‎یابند، زیرا در بنیان دستیابی اروپا به اخلاق و مرحله‌ی امروزی، كوشش‎های انسانی عزیز پاول قرار دارد. اروپا نیم به نیم یعنی سنت پاول. رویارویی با خیانت‎های همه‎جانبه و خواسته‎هایی مبنی بر تبدیل وی به منشا ناگواری‎ها، تغییری در این حقیقت بوجود نمی‎آورد. شگفت آنكه در عرصه‌ی یونان به همان اندازه كه با دوستان خوبی برخورد می‎كند، دوستان متقلب و پست‌فطرت متعددی نیز می‎یابد. از لاابالی‌گری‎های برخی دوستان نیز شاكی است.

خروج من از شام در 9/اكتبر/1998 این پدیده‌ی تاریخی را بهاد می‎آورد. دوستان زیادی وجود دارند. دعوت‎های فراوانی از احزاب موجود در حكومت صورت گرفته است. مجلس با اكثریتی كه قادر به تغییر قانون اساسی بوده مرا دعوت نموده است. قبل از عزیمت به آنجا در مكالمه تلفنی میان دوستی بنام كوستاو بادواس ـ كه قبلاً مقام وزارت را بر عهده داشته و در حال حاضر نیز یك نماینده است ـ با مترجم آیفركایا، معلوم شد كه در تلفن با خوشحالی امكان رفتن من به آنجا را تایید نموده است.

به محض رسیدن به آنجا دیدم كه "بادواسِ دوست" در كار نیست. در برابر خود "ستاوراكیس" رییس اطلاعات و كالاندریس ـ كه نقش یهودا اسكاریوت معاصر را بازی كرده و نام عگید را هم برخورد نهاده بود ـ را یافتم. برخوردشان به كلی با برخورد 3000 سال قبل هلن‌ها فرقی ندارد. طرز برخورد تغییر نیافته هلن‎ها از آن روز به بعد؛ نامگذاری خارجیان و آنانی كه با منافع‎شان جور در نمی‎آیند به‌عنوان "بربر" و دیدن تمامی آنهایی كه خارج از دنیای كوچك آنها هستند به چشم بیگانه می‎باشد و البته این احساسی ریشه‎دار است. اما این برخورد بیانگر كل حقیقت نیست، فقط می‎تواند جنبه احساسی و معنوی (اخلاقی.م) كار را توضیح دهد. حقیقت سیاسی و دیپلماتیك بسیار جداگانه است.

مشاهده این حقیقت مفید خواهد بود: جنبش آزادی كورد به رهبری PKK بسان نوعی بلشویسم معاصر می‎باشد. چنانچه برچسب "استالین‎گرای خشن" نیز این نگرش را منعكس می‎سازد. هرچند هم خصوصیات بسیار متفاوتی داشته باشند، برخوردها مشابهند. نظام دولت‎ها و سیاست رسمی، نمی‎خواهند PKK و بطور كلی جنبش آزادی كورد را به رسمیت بشناسند. بسیاری از كشورها نیز آنرا غیرقانونی اعلام كرده‎اند. به‌ویژه آلمان آن را رهبری می‎كند. ایالات متحد‎ه‌ی امریكا خشن‎تر است. دولت‌های خاورمیانه نیز دارای همان برخورد هستند. PKK را قطعاً غیر قانونی بحساب می‎آوردند. آنهایی كه دوست‌‎اند، دارای برخوردهای شخصی و غیر رسمی هستند. سوریه كه بیش از همه به‌عنوان كشور دوست و حامی شناخته شده است، هیچ‌گاه خط ملی‎گرایی رادیكال عرب را پشت سر ننهاده است. با توجه به اهمیت رفتار شخصی "حافظ اسد" رییس دولت، می‎توان آنرا در چند جمله ارزیابی نمود: "حافظ اسد" به سبب اتوریته‌ی بزرگ خود و شرایطی كه در آن بسر می‎برد؛ بنظر من در خطی میان دولت استبدادی كلاسیك و دولت انقلابی دموکراتیك می‎ایستاد. یكی از پایه‎های دولت برخوردار از مفهوم الهی را به‌میان خلق منتقل كرده بود. بر خلاف آنچه تصور می‎شود، دولت مقدس و مقتدر را به‌ سادگی به خدمت مردم گرفته بود. اما این یك حقیقت است كه در بنیان، نگرش دولت كاهن سومر را حفظ می‎كرد. یك هویت نیمه‎روشن ـ نیمه‎تاریك خاورمیانه‎یی بود. با جنبش آزادیخواه كورد دشمن نبود، اما ایدئولوژی سنتی، مفهوم دولت، ملی‎گرایی و نیروهای دیپلماتیك معاصر مانع از دوستی وی بودند. بزرگ‎ترین جوانمردی او عدم خصومت وی با بهانه‌ی درخواست دیگران بود. فقط در روزهای آخر جدایی‎مان اظهار داشته بود كه قادر به پشت‌سرنهادن بوركراسی نواده فرعون، یعنی مبارك  رییس مصر و اطرافیانش نیست. ملی‎گرایی وی چنان نبود كه زحمات مفرطی ایجاد نماید.

درباره من آنچه باید مورد انتقاد قرار گیرد، نه سوریه، بلكه موقعیت من بود. با ترك عرصه‌ی عرب از اوایل دهه 90، حتی از اوایل دهه 80 نیز، تاریخ می‎توانست سیری جداگانه یابد. استقرار من در رشته كوه‌های زاگرس، جدی‎ترین گزینه بود ولی معلوم نبود برخوردهای ایران و مزدوران كورد چه چیزهایی به‌دنبال خواهد داشت. دوم اینكه رفقابی بودند كه می‎توانستند این نقش را به سهولت و با موفقیت ایفا نمایند. انتظار استفاده‌ی آنان از این حق بر من حاكم بود. اما چنان از آب درآمدند كه نشان داد جوجه‌هایی هستند كه در یك قاشق آب خفه می‎شوند. خدمت و فرصت تاریخی‌ای را كه در اختیارشان قرار داده بودم، هیچ درك نكردند. بر روی امكانات همچون خوشگذرانان و میراث‎خوران نشسته و به بطالت گذارندند. هم خودشان و هم صبر و زحمات بسیار ارزشمند مرا در اوج غفلت بكارگرفته و به هدر دادند. موردی كه باید بیش از همه انتقاد كرد و به‌خود انتقادی كشانده شود، همین است. فقط هنوز هم به‌درستی آنكه خروج خود را در 9/اكتبر/1998 به قصد آنجا انجام ندادم، یقین دارم. زیرا در آنصورت جنگ جنبه شخصی به ‌خود گرفته و تماماً  به یك انتقام‎جویی مبدل می‎شد. فرصت احتمالی صلح و برادری به‌كلی از دست می‎رفت. در حالیكه رفتن به كوه‌ها رویای چهل ساله‌ی من بود، تنها علت نمردن من از اندوه، برخورداری از ترجیح فرصت صلح و آشتی و حیات و آزادی انسان بود. حتی اگر این امكان به اندازه یك سر سوزن هم باشد ـ از ارزشی بیشتر برخوردار بود. حتی در تابوتی هم كه اكنون در آن بسر می‎برم، تنها علت برخورداری من از روحیه‎یی قوی آنست كه زندگی من در راستای یك صلح  شرافتمندانه از جنگی شرافتمندانه كم‌ارزش‌تر نیست.

درك ماهیت این رفتار حكومت سمیتیس از اهمیت بیشتری برخوردار است. احتمال آن می‎رود كه رفتار مذكور برخوردی مورد تایید ایالات متحد‌ امریكا، انگلیس و حتی آلمان بوده است. همچنین عدم پایبندی و احساس مسئولیت "بادوواس" در برابر دعوت خود، موردیست كه [انسان را] به تفكر وا می‎دارد. قطعاً می‎توانست از من بخواهد كه نیایم. خنثی ماندن شخص وزیر تا این حد، به‌دور از قوه درك است. احتمال قوی آنست كه آگاهانه پاهایم را از خاورمیانه كنده است. ممكن است اطلاعات انگلیس در این كار نقشی اساسی ایفا كرده باشد. حضور نیروهای مختلط در صحنه، بدور از احتمال نیست. تحولات پس از آن نمایانگر این حقیقت خواهد بود. نیرومندترین احتمال این است كه پس از آنكه مرا به اروپا كشانیدند و شخصیت و حیثیت مرا از بین بردند، طرح بكارگیری من به‌عنوان آلتی در دستان خود را در معادله‌ی خاورمیانه و در وهله‌ی اول تركیه، ریخته بودند. به محض آنكه پا به خاك یونان گذاشتم؛ ‎فهمیدم كه قانون، حقوق بشر و قوانین جامعه دموکراتیك در مورد من صدق ننموده، منافع صرفاً سیاسی و اقتصادی اساس گرفته شده است. بیان اینكه رفتاری كه با یونان شروع شد از ترس تركیه بوده یا اینكه طی تفاهمی حاصل شده است، چندان واقع‌بینانه نخواهد بود. برعكس، بر این باورم در وهله نخست رییس‌جمهور كلینتون و سپس نظام غرب در بالاترین سطح، رفتار تركیه را مدت‌ها قبل و به شیوه‎یی بسیار دقیق مورد بررسی قرار داده بود.

باید بگویم در مورد انفجار پدید‎ه PKK و اوجالان برروی تركیه به ایده‎آل‎ترین شیوه و بكارگیری آن در راستای منافع خود بسیار آگاهانه عمل كرده‎اند. استراتژی و تاكتیك چنین بود: هم بكارگیری PKK و كوردها و هم تركیه و ترك‌ها؛ درصورت لزوم استفاده از من جهت نگه داشتن آنها در جنگی كور كه [حداقل] 50 سال بطول انجامد، پیشروی تا حد كشتن من بدست ترك‌ها، لااقل تحقق این امر با استفاده از اقشار ارتجاعی شوون وابسته به خودشان. بدین ترتیب، وابسته كردن بیش از پیش تركیه به خودشان و تحت الحمایگی بدور از شرافت كردها و محتاج كردن آنان به خود، به‌عنوان اجزای اصلی استراتژی ارزیابی می‎شوند. ماجرای چهار ماهه اروپا از ماهیتی برخوردار است كه چنین گرایشی را بیشتر تایید نماید.

خروج از قبل برنامه‎ریزی شده من در برابر مشكلات پیش آمده، روسیه را مجبور به اتخاذ اولویت‌هایی كرد كه می‎بایست آزموده شوند. پس از فروپاشی ‎سوسیالیسم رئال در مرحله‎ای بحرانی از دوران انحطاط بسر می‎برد. نخست وزیر پریماكف و یلتسین از خائنان برجسته سوسیالیسم رئال بودند. به سبب منافع اقتصادی و وابستگی به سیستم مخفی و كثیف اطلاعات، موفقیت من هرچند هم استراتژیك باشد در آن مرحله برای فروختن [از جانب آنها] بسیار مساعد بود. توقع احترام به ارزشهای آزادی از فروشندگان سیستم باشكوه نظام شوروی، خود فریبی بود. روابط موجود بین امریكا و اسرائیل و تركیه و با صندوق بین‎المللی پول (IMF) اتخاذ موضعی غیر حقوقی در برابر من را قطعی می‎ساخت. حال آنكه "دوما" (مجلس روسیه) با اكثریت 298 رای موافق در برابر یك رای مخالف حق اعطای پناهندگی سیاسی را برای من تصویب كرده بود. اما این معنای چندانی برای دولت استبدادی دربر نداشت. می‎خواستند مرا به زور از فراز تركیه به قبرس ببرند. به احتمال قوی با همدستی آنها در همان روزها تسلیم‌کردن من تحقق می‎یافت.

با پذیرفتن این امر آنچه انجام دادم یك ترجیح نبوده اما بر سركارآمدن رژیمی فاسد بر روی آن همه خون‎های ریخته شده و رنجهای كشیده شده و ادعای آزادی و برابری، در واقع نشانگر انحراف عمیق ‎سوسیالیسم رئال بود. این وضعیت، عدم گسست وی را از نظام فشار، سركوب و استثمار سنتی به اثبات رسانیده و عقب ماندن آن حتی از سوسیالیسم پرستشگاهی كاهنان سومر را نیز خاطر نشان می‎ساخت. نمو‎نه‎یی از عدم گذار انقلابی‎گری روسیه از افق سرمایه‎داری و فئودالیسم، عدم ایجاد سوسیالیسم بدست سرمایه‎داری دولتی و در نتیجه عدم مقاومت آن در برابر سرمایه‎داری لیبرال معاصر را عرضه می‎كرد. مشاهده این امر برای شخص من، راهگشای این بود كه یك روی قرن بیستم را بهتر بشناسم. قرن 20 به قرن خیانت بسیار شباهت دارد. قرن انقلابات و آزادی‎ها هنوز به پایان نرسیده بود كه به‌عنوان قرنی كه با هیچكدام از ارزش‌های انسانی پیوندی ریشه‎یی ندارد و منفعت‎طلبی مادی هر اصلی را به اسارت خود درآورده است، به 2000 می‎پیوست. گذشته خونین آن نه دلیل شكوه آن، بلكه دلیل بربریت آن بود. آنچه بر كل حاكمیت می‎نمود ملی‎گرایی ابتدایی و ماتریالیسم خشن بود. گسترده‎ترین ضد انقلاب در برابر تمامی ویژگی‌های والای بشریت و برخوردار از ماهیت حقیقی حقوق بشر و دموکراسی در سراسر تاریخ مطرح بود.

سفر به رُم در 12/نوامبر/1998 بخاطر آن بود كه در موقعیت پایتخت دولتی اروپایی قرار داشت كه می‎توانست بدان عزیمت شود. ورود به آنجا با مساعدت "رامون مونتاویانی" نماینده گروهی بنام "نوسازی" از حزب كمونیست در مجلس صورت پذیرفت. این سفر مقارن با [گذشت] دوره‎یی چندماهه از حكومت "ماسیمو دالما" بود. برخوردهایش زیگزاگی مانند بود. نتوانست نه از لحاظ سیاسی نه از لحاظ حقوقی برخوردی صریح از خود بروز دهد. در زیر تحریك شدید محافل بزرگ سرمایه ایتالیایی، عدم همكاری كامل كشورهای اروپایی و به ویژه فشار شدید آلمان كه شخصیت وی را متزلزل ساخته و خود را بر وی تحمیل می‎نمود، نمی‎توانست با ابتكار عمل رفتار نماید. ابتدا رفتاری مبنی بر طرد بروز می‎داد. توسط گروه‌های پلیسی خوب آموزش دیده، فشار روانی بسیاری شدیدی [برمن] اعمال می‎شد. اجازه خروج از اتاقم به من داده نمی‎شد. در صورت پافشاری برگریز یا ماندن، رضایت به نظارتی شدید تحمیل می‎شد. روشن بود كه ترك آنجا برای شخصی كه دارای مسئولیتهای سنگینی است در اولین فرصت ضروری است. فقط مانده بود به زور طرد كنند. فعالیت‌های‌شان جهت پول‌دادن به بسیاری از كشورها و یافتن جایی، نیات حقیقی آنان را روشن می‎ساخت. رفتاری مبنی بر حقوق دموکراتیك نمی‎توانست بروز یابد.

قصد من كشاندن مساله كورد به یك پلاتفورم دموکراتیك بود. اگر مساعدت می‎شد، آمدن تركیه نیز به این راه چندان دشوار نمی‎بود. آنچه درك می‎شد این بود كه اروپا طرفدار حل جدی مساله كرد نبود. درگیری تركیه با مساله بیشتر به دردشان می‎خورد. از موضع یونان نیز این امر درك می‎شد. اعمال سیاست در اروپا می‎توانست به جنگ پایان دهد. این نیز با استراتژی غربـ ایالات متحد هم در داخل آن ـ همخوانی نداشت. موضع آلمان، بازگشایی هر چه زودتر راه كوهستان  بود. روشن بود كه برای دراز مدت می‎اندیشیدند. نزاع در خاورمیانه با تكیه بر كوردها بیشتر به سودشان بود . بنابراین خروج غیر منتظره من وضعیتی خارج از تاكتیكهایشان بود.كل آمادگی‌هایشان بر شخصیت‌های دست‌آموز كورد مزدور تكیه داشت. وجود PKK و به‌ویژه من، اهرم كورد را ـ كه دهها سال آنرا به جریان انداخته و سرمایه‎ زیادی در راه آن به گردش انداخته بودند ـ در دستان‌شان غیر قابل استعمال می‎نمود. یا بشدت وی را متزلزل ساخته و بحالت شخصیت مزدور در خواهند آورد یا از دور خارجش خواهند ساخت. گرایش امریكا نیز در این مورد به حساب آورده می‎شد. در صورت اصرار می‎توانستم در آنجا بمانم. بیرون انداختن من از مركزی كه حقوق روم درآن ظهور یافته بود، سخت بود. اما این، مخاطرات (ریسك‌های.م) سیاسی شدیدی در بر داشت. توسل به اقدامات خطرناك‌تری را نیز از جانب دولتی كه این همه اعمال فشار می‎نمود، می‎بایست محاسبه نمود. ترك آنجا در اولین فرصتی كه دست دهد، گریزناپذیر شده بود.

مجموعاً چهار ماهی كه در سه پایتخت تاریخی اروپا بسر بردم، برخی از حقایق مهم را آشكار ساخته بود. دموکراسی و حقوق، قصد نداشت حق اراده آزاد كورد را ادا كند. اروپا فاقد یك سیاست انسانی [در مورد] كورد بود. [كورد] صرفاً به‌عنوان آرگومانی در راستای مطالبات از تركیه استعمال می‎شد. در واقع، سیاست‎های 200 ساله اخیر ادامه می‎یافت. كوردها را به‌عنوان مناسب‎ترین ابزار جهت واداشتن سران ایران، عراق و تركیه در خاورمیانه به رفتاری در راستای سیاست‎های خود می‎دیدند. در زیر عدم موضع‎گیری آنان برای حل فوری مساله، این عامل اصلی نهفته بود. برای آنان یك پدیده‌ی كورد كه برای مدتی طولانی مشكل‌آفرین باشد، لازم بود. اگر حل می‎شد، آلت مورد نیاز را برای‌شان باقی نمی‎گذاشت.

این برخورد در مورد مزدوران كورد شمال عراق نیز صدق می‎نمود. تركیه‎یی بحران‌زده، محتاج آنان می‎شد. بنابراین، بقای موجودیت PKK همواره به‌عنوان یك مشكل ، برای منافع سیاسی همه آنها ضرورت داشت. آنان در اندیشه حل مساله با من نبوده بلكه به افرادی می‎اندیشیدند كه مطابق خواست آنان رفتار نموده و به سیاست‎های بلند مدت آنان خدمت نماید. من با رهنمودهای سیاست 200 ساله‎اشان مغایر یافته می‎شدم. آزاد ‎منشی و ابتكارعمل در تصمیم‎گیری مستقل، وضعیتی نبود كه بتوانند بپذیرند. قبول این امر از جانب آنان به مفهوم از دست‎دادن بسیاری از كوردان مزدوری بود كه ده‌ها سال آنها را تغذیه نموده بودند. ایتالیا می‎خواست امكانات سرمایه‎گذاری تجاری بیشتری از تركیه كسب نماید. بدین منظور قادر بود رادیكال‎ترین موضع را اتخاذ نماید. اما وضعیت من، همچنانكه در عمل مشاهده شد، این محاسبات را هم بهم می‎زد. منافع‌شان با ازمیان‌برداشتن شخصیت من سازگار نبود. آنچه معلوم بود حقوق و دموکراسی اروپا در مرز مساله كرد متوقف می‎شد. تنها استفاده سطحی از نیروی داخلیشان و برخورد با كرد مبنی بر آن كه بتوانند در سیاست‌های بلند‎مدت خود آنرا همچون ابزاری بكارگیرند، صدق می‎نمود. از این لحاظ هم كه باشد، سیاست‌شان هنوز با مشكل‎گیری كامل فاصله داشت. جنبه غالب این بود كه اروپا در مورد مساله كورد نیز همانند بسیاری از مسایل كلی ـ قبل از همه، مسایل بالكان ـ فاقد سیاستی شكل‌یافته بود. هر دولتی تنها در محدوده پلیسی و اطلاعات به مساله نزدیك شده و به واسطه نهادهای جامعه مدنی نیز در صدد اعمال نفوذ  بر می‎آید.

هنگامی كه در رُم و گمان می‎كنم در مسكو بودم، یكی از نیروهایی هم كه بیشتر از همه به [مساله] من علاقمند بود، موصاد بود. بتدریج معلوم می‎شد نیرویی است كه اساساً تا حد «اصلی‎ترین صاحب مساله كرد من هستم» شبكه اطلاعاتی و نظارت خود را توسعه می‎دهد.

ایالات متحده، اسرائیل و انگلیس به‌عنوان كانالی جداگانه می‎ایستادند. اروپا هنوز متفرق بود. البته واضح است كه در مورد این نوع مسایل مهم فاقد سیاستی مشترك بود. انگلیس مدت 200 سال بود كه رهبری می‎كرد. [وجود] سیاست احتمالی كورد بدون انگلیس خارج از تصور بود. از زمان ایجاد اسرائیل، نظارت بدست موصاد اعمال می‎شد. همراه با بارزانی و طالبانی، كردهای متعددی به نظام وابسته شده بودند. تنها وضعیت PKK  نظامی را كه با هم آفریده بودند، مختل نموده و توازن بوجود آمده را مورد تهدید قرار می‎داد. بدین سبب مرا مسئول دانسته و در یك سیاست فشرده برنامه‎سازی و انزوا محبوس ساخته بودند. انعقاد پیمان سال 1996 با تركیه، راه را بر بدوش كشیدن نقش عملیاتیشان نیز گشوده بود. عدم محاسبه دقیق این امر، یك نقص بود. جدی نگرفتن این امر تا زمانیكه در رُم بودیم، از محاسبه ناقص قدرت اسرائیل نشأت می‎گرفت. بعدها معلوم شد آنكه مسكو را نیز در مورد من در داخل چنگال خود گرفته، اسرائیل بود. در تعقیب اساسی من و درآوردن من به وضعیتی كه قادر به انجام هیچ كاری نباشم، سهم اسرائیل تعیین كننده است. مسلماً این كار را به اتفاق مساعدت‎های عظیم مالی و دیپلماتیك امریكا به انجام می‎رسانیدند. برای ممانعت از ماندن من در مسكو از یك وام هشت میلیارد دلاری  IMF (صندق بین‎المللی پول) استفاده شده بود. همچنین امتیاز پروژه گاز طبیعی از تركیه دریافت شده بود. پست‌فطرتانه‎ترین جنبه‌ی مساله آن بود كه بدون آنكه چیزی بدهند، از موقعیت دشوار من به كرات سوء استفاده كرده و امتیازات بسیاری از همدیگر می‎گرفتند. نظام رانت‎خواری تركیه كه "مزد آپو" امیده می‎شد، در عرصه بین‎المللی نیز در سطحی وسیع‎تر اعمال می‎شد. كل اروپا، روسیه، ایالات متحد‌ امریكا و پس از همه، بروكرات‌های كنیا سهم خود را دریافت می‎كردند. معامله اینگونه خواسته‎های آزادی یك خلق در شخص من با منافع مادی، بسیار پست‌فطرتانه بود.

در ایتالیا، جنگ روانی نتیجه می‎داد. در كوچك‌ترین فرصتی برای خروج آماده می‎شدم. ساده‌لوحی و پستی دهاتیانه‌ی "نومان اوچار"، به عمق و تداوم توطئه كمك نمود. حالت خنثی و غیر مسئولانه «احمد یامان» نماینده ما در ایتالیا نیز با درك كامل رویداد فاصله داشت. همگی از دیرباز در دنیاهای سطحی خود فرسوده شده بودند. با خروج از ایتالیا هم من و هم نخست وزیر دالما راحت شده بودیم. دالما یك امتحان بد دموکراسی و حقوق بشر را پس داده بود. در برابر نظام سرمایه‎‌یی ‎ایتالیا ترسو بود. در صورتیكه صدای حقوق دموکراسی‎اش رسا می‌بود، مشاركت وی در تاریخ آزادی فراموش‌ناشدنی می‎شد.

به احتمال قوی در رفتن مجدد به مسكو با اطلاع  از آخرین پرده‎ بازی، تدارك آن دیده شده و به اجرا در می‎آمد. اخراج من از ایتالیا و نیروهای ظلمانی هر دو طرف و همچنین برخوردهای ساده لوحانه نمایندگان بی‎كفایت PKK ،تحقق یافته بود. مرحله، مرحله تدارك صلیب و یا تابوت بود. مسكویها اولین میخها را محكم می‎كوبیدند.  اولین بار در صورتشان هیچ نشانی از دوستی نمی‎یافتم. معلوم بود كه تصمیم در بالاترین سطح اتخاذ شده و قطعی بود. وظایف مربوطه خود را در فرجامی معلوم به انجام رسانیدند. با دسیسه و به زور سوار هواپیمایی باری شده و پس از یك هفته دستگیری در مكانی شبیه به یك خانه روستایی ـ كه فهمیدم بیشكك نام داشت ـ در پایتخت تاجیكستان، ناكزاكیس دوستی كه غریب می‎نمود و خود را ژنرال بازنشسته معرفی كرد همراه با آیفر نماینده ما درآتن با هواپیمایی ویژه آمده در همان موقعیت از طریق پتروگراد، مستقیماً بسوی آتن به پرواز درآمدیم. معلوم بود كه هواپیما وابسته به دولت بود. ابتدا خواست در رومانی فرود آید. ناكزاكیس مدعی است كه با سمیتیس قرار گذاشته بودند كه تسلیم‌کردن من در اینجا صورت پذیرد. ممكن است صحت داشته باشد. هنگامی كه از طرف ما پذیرفته نشد، به ناچار در آتن فرود آمدیم. همان نگهبانان جهنم  یعنی«ستاوراكیس» و كالاندریس انتظار ما را می‎كشیدند. اما این، روز بعد صورت پذیرفت. مانند اولین روزی كه آمده بودم از سالن "VIP" گذشته، به مدت یك روز در خانه مادر زن ناكزاكیس ـ كه زنی دوست و از مردم بود ـ ‎ماندم. این را از او پرسیده بودم: «آیا احتمال دارد پانگالوس خیانت كند». قاطعانه جواب ‎داد:« خیر، فرصتی بهتر از این برای انتخابات نمی‎یابد».

پانگالوس وزیر امور خارجه به یك نیرنگ آشكار دست زد. به خانه‎ای كه مرا به قصد دیدار رسمی به آنجا دعوت كرده بود، گروهی (مامور) اطلاعاتی عالی‎رتبه را فرستاده بود. با لحنی غیر دوستانه و تهدید‎آمیز گفتند: «به تو تا ساعت چهار صبح فرصت می‎دهیم. در غیر این صورت آنچه می‎دانیم با زور به انجام خواهیم رساند» این برخوردی دشمنانه بوده و چهره حقیقی خود را نشان می‎دادند. معلوم بود قبلاً به تفاهم رسیده بودند. آنچه می‎ماند، سوء ‎استفاده از اعتماد دوستانه من كه هنوز هم ادامه داشت و كشاندن من به جای دلخواهشان بود. به اتفاق CIA از مدتها قبل كنیا حاضر شده بود. این را بعدها ‎فهمیدم. كالاندریس كه شدیداً به او اطمینان داشتم، به شرف دولت قسم خورده گفت: در جایی بدور از خطر یعنی كنیا ـ كه یونانی‎ها قبلاً در آنجا نفوذ زیادی داشتند ـ ظرف مدت 15 روز با پاسپورت آفریقای جنوبی كه وزیر امور خارجه تهیه نموده است، كارها روبراه خواهد شد.

از آنجائیكه اعتماد به دوست شرط بود، نمی‎توانستم نپذیرم. هشداردهنده‎یی جدی در كار من وجود نداشت. كاملاً نتوانستم بفهمم. حركات مترجم من "ملسا" شبیه معتادین بود. وی می‎توانست ریاكاری و تظاهرشان را به درستی را تحلیل نماید. آیفر را باز داشت كرده بودند. در واقع مرا تجرید كرده بودند.

در این مرحله حركاتی چند را مشاهده نمودم كه می‎خواستند از راهی غیر مستقیم وجود خیانت را بفهمانند. راننده به شدت با هواپیمایی كه لازم بود سوار آن شوم تصادف نمود. بر این باورم كه این برخوردی عمدی بود. هواپیما نتوانست برخیزد. سپس بلافاصله هواپیمای بسیار ویژه ـ كه حدس می‎زنم سوئیسی باشد ـ با تیمی كه یونانی نبودند در یك فرودگاه مخفی نظامی در انتظار من بود. به احتمال زیاد هواپیمای سرویس اطلاعاتی انگلیس و یا آمریكا بود. قبل از سوار شدن هواپیما، راننده تاكسی بیش از 10 بار دور زد (رفت و برگشت)، بنحوی نمی‎خواست به هواپیما برسد. از این هم نتیجه‎یی استخراج نمودم. آنقدر به نبودن جایی برای چنین خیانت‌هایی در كتاب ‎دوستی اعتقاد داشتم كه اگر در آن لحظه كسی می‎گفت «ربوده می‎شوی» عصبانی می‎شدم. زیرا در كتاب بشریت جایی برای این وجود نداشت.

بعدها معلوم می‎شد كه همه چیز برنامه‎ریزی شده بود. كوستولاس سفیر یونان دركنیا مرا به راحتی در فرودگاه تحویل گرفت، اولین سخنش معنا‎دار بود، می‎خواست نشان دهد كه شاید انگلیسی‎ها و آلمانیها ذره‎ای شرف داشته باشند، اما یونانیان هیچ شرف و ناموس ندارند. دریافتن چیزی از این سخنان غیر ممكن بود. قصد داشت با زور مرا تا هنگام جلسه سازمان ملل نگه دارد، نتوانستم از این هم چیزی بفهمم. سپس از غذا خوردن با من هم منصرف شد. سعی داشت اصلاً ننشیند. آشكار بود كه آخرین روزها را پشت‎سر می‎نهاد. مطابق دستوری كه از آتن رسیده بود، خواسته  شده بود كه حتماً من از سفارت بیرون انداخته شوم. چهارگوریل بدانجا اعزام شده بودند، ولی با مشاهده مقاومت من منصرف شدند. وزرای امور خارجه، روابط عمومی، دادگستری و اطلاعات تا هنگام صبح در سطح وزرا، با تلفن ضرورت اخراج من از سفارت را متذكر شده و در رها كردن من در وسط خیابان، مصمم به نظر می‎رسیدند.

كوستولاس، شركت خود در جلسه رییس اطلاعات ـ كه پسر وزیر امور خا‎رجه كنیاست ـ‎ ، همچنین اطلاع آنان از همه چیز، حتی عكسهای گرفته شده از من و اینكه مرحله مذكور تا 15/فوریه به طول خواهد انجامید و در صورتیكه من از آنجا خارج نشوم اینكار را بازور به انجام خواهند رسانید را به‌عنوان تصمیمات اتخاذ شده در آنجا به اطلاع من رسانید. اگر در 15/فوریه از آنجا خارج نمی‎شدیم، هر احتمالی حتی كشتن هم در كار بود. بنابراین خروج در آنروز اجتناب ناپذیر بود. ماندن، برابر  بود با كشته شدنی كه بصورت تهاجم، دفاع و درگیری مسلحانه جلوه داده می‎شد.

آخرین خیانت بزرگ كالاندریس این بود؛ "با سیمیتیس صحبت كردم. اطمینان داد كه از فراز مصر به هلند برویم". گزینه دیگری بجز قبول به همان شیوه كه بود، وجود نداشت. پیشتر نیز در مورد سفر از فراز "مینسك" پایتخت روسیه سفید به هلند اندیشیده می‎شد. در واقع این هم ترتیب داده شده بود. به احتمال قوی از هنگام خروج از دمشق هر چیزی مطابق یك نقشه CIA و اطلاعات انگلیس و یونان ـ كه هنوز روی باطنی بكلی قابل درك نیست ـ به پیش می‎رفت. تردیدی ندارم كه این نقشه به‌عنوان یكی از بزرگ‎ترین پروواكاسیون‎های تاریخی تدارك داده شده است. اما امكان اینكه بگویم هر چیزی را در مورد مضمون حقیقی آن درك نموده‎ام، وجود ندارد. این را فقط خودشان می‎توانند بدانند. آنچه بتوانیم انجام دهیم، امكان تفسیر صحیح پیشامدهای حاصله است. پلیس كنیا را تا داخل سفارت كشانیده بودند. آشكارا نشان می‎دادند كه عدم خروج به مفهوم تهاجم به آنجا می‎باشد. با چند جمله موثر چنین می‎گفت: «ما نمی‎خواهیم در كشورمان خون ریخته شود»ممكن است در این میان دارو و مواد مخدر بكار برده باشند. آشپزها كاملاً وابسته به سفارت بودند. حالتی خواب‎‎آلود داشتم. بنابراین به احتمال زیاد در این مرحله از داروهایی به میزان لازم جهت اختلال حواس و جلوگیری از سالم اندیشی من استفاده كرده باشند. ممكن است یك علت ناتوانی من در تحلیل وضعیت مشكوك كاملاً آشكار آنان هم، تاثیر مواد مخدر بوده باشد.

در اطراف هواپیمایی كه سوار می‎شدم، متوجه انسان‌های مسلح به سلاح‌های اتوماتیك با چشمان آبی، موهای بور و قد بلند كه به سه صف ایستاده بودند، شدم. به احتمال زیاد اینها آدمهای CIA و موصاد بودند. به احتمالی قوی‎تر آنهایی كه در سفارت از من عكس می‎گرفتند، عضو موصاد بودند. در داخل هواپیما تیم ویژه ترك بر سرم ریختند و مرا به زمین زدند. تمامی چیزهایی را كه داشتم  از من گرفته و با باندهایی مرا محكم بستند. با همان باندهای پهن چشمانم را هم بسته و در قسمت انتهایی هواپیما مرا قرار دادند. هواپیما متعلق به«جاوید چاغلار» بود. این واقعه رویدادی بود كه ماهیت حكومت «راه راست» (DYP) را منعكس می‎ساخت. هواپیما دوبار به زمین نشست. یكی از مكانهای فرود، مصر و دیگری اسرائیل و یا قبرس بود. موقعی كه با كشتی به جزیره انتقال داده شدم، صبح روز 16/فوریه بود، به محض اینكه چشمانم را در هواپیما باز كردم، اولین پیامی كه خواستم بدهم این بود: «این پیروزی ازآن شما نیست. آنهایی كه می‎گویند با شما دوستی كرده‎اند، درست رفتار نمی‎كنند، آنها می‎خواهند هر دو طرف را بازی دهند. من هیچ‎گاه با ترك‎ها دشمنی  نكردم. حتی از ناحیه مادر پیوند خونی با ترك‎ها هم وجود دارد. صلح و برادری تنها راه راست است. اینكه از این به بعد مبارز‎ه خود را بر این اساس به انجام خواهم رسانید، امری قطعی است» .

رمز ماندگاری یک ملت

ضرورت‌های اجتماعی ایجاد جامعه‌ی دموکراتیک و آزاد شرق کوردستان

پولتیکا

اداره و حكمرانیِ دولتی را به هیچ وجه نمی‌توان به‌عنوان سیاست تعریف نمود؛ نوعی قدرتِ قاعده‌مند و هنجاریافته است...

تضاد و تقابل اسلام سیاسی ـ اسلام فرهنگی

اسلام سیاسی هم در تركیه و هم ایران، تنها كوردی را قبول می‌كند كه به‌خوبی تسلیم شده و به حالت برده درآمده باشد...

2018 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]