23/08/2017

تضاد و تقابل اسلام سیاسی ـ اسلام فرهنگی

اسلام سیاسی هم در تركیه و هم ایران، تنها كوردی را قبول می‌كند كه به‌خوبی تسلیم شده و به حالت برده درآمده باشد...

 

 

 

 

 

ریوار آبدانان

 

در این برهه‌ی حساس از تاریخ خاورمیانه، شاهد اوج‌گیری موج دیگری از اسلام سیاسی هستیم. در ایران بیش از سه دهه است كه این موج اسلام سیاسی، همه‌ی خلق‌ها را تحت شدیدترین تهاجمات قرار داده است. ذهن و پیكره‌ی جامعه روزانه توسط نظام جمهوری اسلامی فتح می‌گردد. همه نوع سركوب سیاسی، ممنوعیت فرهنگی، وابسته‌سازی با توسل به محروم‌گذاری اقتصادی، عوام‌فریبی تحت نام مقدسات، دستگیری‌ها، احكام ناعادلانه، تجاوز، شكنجه و اعدام روا داشته می‌شود؛ زیرا “تسلیم‌شدن” تمام چیزی است كه این نظام می‌خواهد همگان را بدان ناگزیر گرداند. در كشوری همچون تركیه این اسلام سیاسی، رنگ‌وبویی میانه‌رو به‌خود گرفته است. یعنی تلاش می‌گردد تا جامه‌یی مدرن بر تن آن پوشانیده شود. در ایران نیز به‌ویژه پس از ظهور جریانات اصلاح‌طلبانه، اختلافات بسیاری بر سر چگونگی شاكله‌بندی دوباره‌ی اسلام سیاسی در ایران پدید آمده است. از مدل اسلام سیاسی احمدی‌نژاد كه در اندیشه‌ی هسته‌یی‌شدن است تا اسلام سیاسی میانه‌رو جبهه‌گیری‌هایی را شاهدیم. نكته در این‌جاست كه این اسلام سیاسی، تهدیدی جدی علیه گرایشات دموكراتیك خلق‌های ایران است. پابه‌پای مداخله‌ی جهان غرب در خاورمیانه، مبارزات دموكراتیك خلق‌های منطقه نیز به اوج رسیده است. نمونه‌ی آن‌ها را به‌ویژه در شمال كوردستان، تونس،‌ مصر، ایران و سایر مناطق شاهدیم. از همین رو سلطه‌گران غرب در صدد آنند تا از طریق اسلام سیاسی میانه‌رو، این مبارزات دموكراتیك را از مسیر خود منحرف سازند. به‌ویژه با فعالیت‌های مدنی لیبرال و منفعل، سعی دارند انرژی خلق را تخلیه و به بیراهه ببرند. جهت درك این مقوله سعی خواهیم نمود اندكی جوهره‌ی اسلام سیاسی را تحلیل نماییم.

قبل از هر چیز تعریف كوتاهی را كه رهبر آپو در مانیفست تمدن دموكراتیك خود آورده خاطرنشان می‌سازیم: “فرهنگ، عبارت است از تجمع ذهنیتی تمام عرصه‌های اجتماعی اعم از مادی و معنوی”. دین نیز مقوله‌یی فرهنگی است كه می‌توان چندین كاركرد را برای آن برشمرد: 1ـ دارای تعالیم اخلاقی است. لذا همچون عاملی مدیریتی می‌تواند ایفای نقش كند. 2ـ سازماندهی جامعه در برابر یورش نیروهای تمدن‌گرا و دولتی است. 3ـ هم حوزه‌ی مادی و هم معنوی را دربر می‌گیرد. یعنی اینكه دین صرفا به عالم پس از مرگ محدود نمی‌ماند و در اصل به مسایل زندگی اجتماعی و دنیای كنونی می‌پردازد. كما اینكه مسجد در اسلام مركز حل و فصل مشكلات جامعه بوده است. وقتی دین، از حالت مقوله‌یی فرهنگی فاصله یافته و قالبی سیاسی به خود می‌گیرد نه‌تنها این كاركردها را از دست می‌دهد، بلكه باژگونه شده و خود به مشكل و سرچشمه‌ی معضل مبدل می‌گردد. نمونه‌ی این باژگونگی را می‌توان همزمان با ایجاد تشیع صفوی در ایران دید. تشیع، در اصل جناح چپ و خلق‌محور اسلام است كه علیه دولت و دین رسمی موضع‌گیری می‌نماید. اما نهاد روحانیت شیعی متأثر از صفویان، یك نهاد قدرت‌گرا و دولتی است و هیچ پیوندی با نهاد روحانی جامعه‌ی ایرانی ندارد. جامعه‌ی ایران بیشتر با عرفان كه محتوایی اجتماعی و معترض به نظام قدرت دارد، همخوان و سازگار است. در طول تاریخ، شریعت سیاسی با عرفان اجتماعی ایرانی در جنگ و جدال دایمی بوده است. نمونه‌ی اختلاف و جدال میان شریعت‌گرایان دولتی و عرفای جامعه‌گرا بسیار است. مثلاً شریعت‌پرستان پیرامون دستگاه خلافت، بر ضد منصور حلاج شوریدند و حكم برداركردن وی را صادر كردند. زیرا حلاج از حقیقت اجتماعی بحث می‌كرد و روحانیون درباری نگران جاه و مقام خویش بودند. فتنه‌گری شریعت‌گرایان دولتی همواره عرفا، درویشان و حق‌طلبان راستین را هدف گرفته است. دستگاه مرجعیت دولتی شیعی همواره عنان این فتنه‌گری را در دست داشته است. یعنی روحانیت سیاسی شیعه در ایران، نهادی قدرت‌پرست است و با روح “اجتماعی‌بودن، اخلاق، ‌آزادی و معنویات” در تضاد است. بی‌شك منظورمان آن دین و نهاد روحانی جامعه كه در میان اقشار ستمدیده و سركوب‌شده وجود دارد، نیست. زیرا می‌توان از دو نوع دین بحث به میان آورد: الف) دین سیاسی ب) دین فرهنگی. هرگاه در جایی تركیب دین + قدرت (به خصوص قدرت سیاسی كه در فرم دولت‌ـ ملت به اوج می‌رسد) شكل گرفته، دین از نقش فرهنگی خود بیگانه شده و همچون ابزاری برای بهره‌كشی و استثمار مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. همواره شاه، حاكم، امیر، سلطان، شیخ، آخوند و شخصیتی نظیر آن وجود داشته كه در پشت دستورات دینی به كسب سود سرشار پرداخته و به قدرت بلامنازغ دست یافته است. چنین دینی، با روح دین كه از همان ادوار قدیم بشری كاربرد داشته، در تضاد است.

دین سیاسی نه‌تنها پاسخگوی نیاز معنوی نوع انسان نیست، بلكه ارزش‌های طبیعی، پویایی و اندیشه‌ی آزاد را از جامعه سلب می‌كند. بدین ترتیب جامعه را دچار جمود و مرگ معنوی‌ـ اخلاقی می‌نماید. كثرت مشكلات اجتماعی خلق‌های ایران كه تحت شدیدترین سلطه‌گری‌های نظام جمهوری اسلامی هستند، آن‌ها را به وضعیتی اسفناك گرفتار ساخته است. دل و ذهن افراد جامعه، به‌واسطه‌ی حاكمیت مطلق‌گرایانه‌ی این نظام كه همه‌ی قوانین خود را بر محور دین سیاسی طرح و اجرا می‌سازد، اشغال شده است. درگیری‌های قدرت‌طلبانه‌ی جناح‌های درون‌ نظام (طیف اقتدارگرای مطلق و اصول‌گرایان) نشان می‌دهد كه آنچه در یك نظام مبتنی بر اسلام سیاسی دغدغه‌ی حاكمان را تشكیل می‌دهد عبارت است از كسب سود، مقام و قدرت بیشتر است. اینان دلمشغولی‌ای به‌نام حل مشكلات خلق ندارند. خود اینان‌اند كه با افزون‌طلبی‌هایشان عرصه را بر جامعه تنگ كرده‌اند. در میان جامعه نیز این اسلام سیاسی تیپ شخصیتی بیماری را آفریده است كه می‌توان خصوصیات آن را برشمارد: منافق و دورو (نمونه‌ی آن را می‌توان به‌وفور در میان كارمندان دولتی، بسیجیان و مواجب‌بگیرانی كه جانماز آب می‌كشند مشاهده كرد)؛ نیرنگ‌باز؛ جنسیت‌گرا و ضد آزادی زن؛ پول‌پرست(منتها زیر نقاب تجارت اسلامی)؛ ملی‌گرا (به‌طوری كه حاضر است همگان را برچسب كافر بزند و گردن بزند) و بسیاری از دیگر خصیصه‌های منفوری كه از جانب دین و آیین فرهنگی، پلید و اهریمنی‌ شمرده می‌شوند. در اسلام سیاسی، اخلاق وجود ندارد. روابط، مبتنی بر منافع‌اند. حتی جناح‌های مختلف جمهوری اسلامی وقتی تضاد منفعتی یافتند، به جان هم افتادند. به‌عنوان نمونه رفتار زننده‌ی دارودسته‌ی قدرت‌طلبان با فائزه‌ی هاشمی در خیابان‌های تهران از شبكه‌های اینترنتی پخش گردید. همچنین علی‌اكبر هاشمی رفسنجانی از مجلس خبرگان رهبری كناره‌گیری كرد(به عبارت بهتر كنار زده شد). بدین ترتیب خامنه‌یی یكه‌تاز میدان شد تا دیكتاتوری خود را به اوج برساند. این‌گونه مسایل نشانه‌ی آنند كه نظام، در صورت مشاهده‌ی مخالفت در برابر خود، حتی به نزدیك‌ترین كسان خویش نیز ترحم نمی‌كند. زیرا ماهیت قدرت همین است. ولو این قدرت تحت نام اسلام سیاسی نهادینه شده باشد. اسلام سیاسی بر مبنای خدعه و نیرنگ عمل می‌كند. قضیه‌ی شهادت صانع ژاله، هموطن كردی كه در جریان اعتراضات دموكراتیك خلق در ایران به شهادت رسید نمونه‌ی آن است. دولت تمام تلاش خود را نمود تا این مسئله را وارونه جلوه دهد. تلاش شد تا این شهید خلق را بسیجی جلوه دهند. با فریب‌كاری، برای وی كارت بسیج تهیه شد. این‌ها همه نمونه‌هایی از چگونگی عوام‌فریبی در اسلام سیاسی است. جمهوری اسلامی از عدالت و آزادی‌های اجتماعی صحبت می‌كند اما در عمل می‌بینیم كه همان نمایندگان فرمایش مجلس نیز كمر به قتل‌عام جامعه بسته‌اند. تقاضای صدور حكم اعدام برای موسوی و كروبی تنها شخص آن‌ها را هدف نگرفته بلكه می‌خواهند زمینه را برای همه نوع كشتار دسته‌جمعی آماده سازند. اسلام سیاسی،‌ هیچ هراسی از چنین اعمال وحشیانه‌یی ندارد. اما اسلام فرهنگی ماهیتی متفاوت دارد. بسیاری از كسانی كه امروزه در مبارزات دموكراتیك شكل گرفته‌اند، مسلمان یا پیرو سایر ادیان‌اند. حتی بخشی از مطالبات اینان، از میان بردن تبعیض‌های دینی است كه توسط دولت‌ اعمال می‌شود.

در نظم اسلام سیاسی، تنها وابستگان به دولت جایگاهی دارند. حتی یك كورد شیعه، فارس شیعه یا آذری و عرب شیعه كه در نظم سیاسی كنونی جذب نشده باشد و سرسپرده نگشته باشد، از منظر دولت‌مردان جمهوری اسلامی هیچ حق و جایگاهی ندارد. هر اجتماع، قوم، خلق و ملتی كه در چارچوب مرزهای ایران به‌دنبال ارزش‌های آزادی‌خواهانه برود، خواه شیعه باشد خواه سنی، خواه یارسان، بهایی و درویش باشد، خواه‌ زرتشتی،‌ كلیمی یا... از منظر جمهوری اسلامی یك عنصر خطرناك تلقی می‌شود. زیرا ماهیت اسلام سیاسی، بر یكدست‌سازی، حلقه‌به‌گوش‌ساختن و كشتار اراده‌ها استوار است. یعنی هیچ نوع هویت فرهنگی‌ـ دینی كه خواهان آزادی و كرامت انسان‌ها باشد را نمی‌پذیرد. از دیدگاه نظام ولایت فقیه، همگان باید مقلد،‌ مطیع، خاكسار و بنده‌ی نظام باشند.

اسلام سیاسی با آداب و رسوم فرهنگی خلق‌ها در ستیز است. به‌عنوان نمونه با مراسماتی كه یادآور تاریخ مقاومت خلق‌هاست نظیر جشن چهارشنبه‌ سوری و نوروز مخالفت می‌كند یا اینكه جوهره‌ی آن‌ها را دچار انحراف می‌گرداند. نوروز كه نماد مقاومت‌ خلق‌های خاورمیانه است توسط اسلام سیاسی از محتوای خود خارج ساخته شده و‌‌ آن را به دید و بازدید و صله‌ی رحم تقلیل داده‌اند. از منظر اسلام سیاسی، جشن‌های آریایی بی‌محتوا نشان داده می‌شوند؛ زیرا این جشن‌ها یادآور مخالفت خلق‌ها با سلطه‌ و قدرت است.

اسلام سیاسی، هیچ ارزشی برای حقوق خلق‌ها قائل نیست. همواره سیاست سركوب، مداخله، بی‌اراده‌‌كردن و مزدورسازی اساس قرار داده می‌شود. نتیجه‌ی اسلام سیاسی در ایران، ایجاد فردی بریده از ارزش‌هاست كه بسیجی نام دارد. اسلام سیاسی در دوران امپراطوری عثمانی سپاهی به نام ینی‌چری داشت كه آن را از میان خلق‌های سركوب‌شده برمی‌گزید و علیه همان خلق‌ها به‌كار می‌برد. امروزه نیز اسلام سیاسی هم در تركیه و هم ایران، تنها كوردی را قبول می‌كند كه به‌خوبی تسلیم شده و به حالت برده درآمده باشد. این شخصیت برده‌شده، در ایران بسیجی نام دارد. به اندازه‌یی كه اسلام فرهنگی به انسان‌ها هویت می‌بخشد؛ اسلام سیاسی موجب بی‌هویتی می‌شود. بسیجی یك موجودیت بی‌هویت است. زیرا برای خوش‌خدمتی به نظام دولتی حتی خلق خود را نیز به معامله و فروش می‌رساند.

 

 

هستی‌شناسی مفهوم دولت ـ 1

چيزی که در عمل امروزه با نام دولت وجود دارد نه مديريتکردن جامعه بلکه حاکميت بر جامعه و تک تک اعضای آن و چنگانداختن بر حقوق اوليه‌ و استثمار آن‌ها می‌باشد...

معنا و مفهوم فلسفی‌ــ سیاسی‌ــ اجتماعی ملت دموکراتیک

ما می‌خواهیم كوردها در هركجا كه زندگی می‌كنند آن كشور و خلق‌های آن را نیز به سمت دموكراسی سوق دهند. نتیجه‌ی آن شكل‌گیری...

مدرنیته‌ی دموکراتیک

گردهم‌آوردن قدرت، دولت و ملت در یك جا، سرچشمه‌ی اصلی مسایل عصر مدرنیته می‌باشد...

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]