27/04/2017

این وطن را به یقین دوباره وطن كنیم!

درد جامعه گاه زخم عمیقی است با ناله‌یی سخت فروخورده در گلو. و درد جامعه‌ی كورد همواره چیزی بوده از همین مایه...

 

 

 

 

 

 

ریوار آبدانان

 

به كوری هر آنكه نتواند دید این وطن را به یقین دوباره وطن كنیم!

وقتی می‌خواهیم از مشكلات جامعه بگوییم، می‌توانیم لیست بلندبالایی از پدیده‌ی گرانی و بیكاری گرفته تا خودسوزی و پدیده‌ی دختران فراری، از اعتیاد و بزهكاری گرفته تا مشكلات آموزشی و نبود بهداشت و... تهیه كرده و درباره‌ی آنان داد سخن دهیم. اما اینها همه‌ی دردهای جامعه نیست. درد جامعه گاه زخم عمیقی است با ناله‌یی سخت فروخورده در گلو. و درد جامعه‌ی كورد همواره چیزی بوده از همین مایه.

این وطن، چگونه دوباره وطن شود؟! این همان پرسشی است كه انسان كورد از تولد تا مرگ در ذهن خود با آن كلنجار می‌رود. وطن‌ ما كوردستان،‌ كهن، شگفت‌انگیز و زیبا، اما به همان اندازه رنج‌كشیده و زخمی‌ست. و دردا كه بیشتر این زخم‌ها با خنجر ناجوانمردی دوست‌نمایان بر پیكر این وطن نشسته است. حتی اسطوره‌های كهن این دیار را كه ورق بزنی بوی عفن خیانت مشامت را آزرده خواهد ساخت؛ اگرچه رایحه‌ی خوش آزادگی نیز یك دم از وزیدن باز نایستاده و تو را رها نخواهد كرد. انسان كورد در كوران این نبرد باستانی خود را بازمی‌شناسد؛ ویران می‌كند و از نو می‌سازد. انگار همین دیروز بود كه هارپاگ در كاخ آستیاگ، بیشرمانه تیشه بر ریشه‌‌ی ماد زد. امروز نیز نوادگان او در جامه‌یی نوآیین (و با نام‌های پرطمطراق احزاب اصیل و فعالان مدنی و حقوق بشری)، همچنان می‌كوشند تا درخت تناور كوردستان را به تمامی از ریشه بركنند. دیروز خلق و سرزمین كورد را پیشكش شاهان پارس نمودند و امروز می‌خواهند به پیشگاه نظام خونخوار ولایی یا سلاطین مدرن دست‌پرورده‌ی آن‌سوی اقیانوس‌ تقدیم كنند. اما این وطن همچنان می‌خواهد وطن باشد. چرا كه با وجود زخم عمیقی كه بر گرده دارد، همچنان زنده است و می‌خواهد كه بماند. این وطن در هوای مبارزه و ایستادگی همچنان نفس می‌كشد. چونان گیاهی كه ریشه در سنگ زده و دست‌بردار زندگی نیست.

اما انسان كورد «نمی‌تواند و نباید هم» خود را در قالب تعاریف سنتی یا مدرنی كه از مرگ و زندگی می‌شوند، اسیر گرداند. چون انسان كورد قرن بیست‌ویكمی می‌خواهد خودش باشد؛ می‌خواهد خویشتن را نقد كند؛ ساحت آزادی‌اش را وارسی كند و تصمیم بگیرد. اگرچه به كام بسیاری خوشایند نباشد اما بایستی گفت كه انسان كورد، میلاد خود را رقم زده است. میلادی در برابر جوخه‌ی تیرباران، در لحظه‌ی بالارفتن از صندلی اعدام، در سلول نمور زندان، زیر شكنجه‌های نفس‌گیر، در برف و سرمای كوهستان و زندگی پرمعنای گریلایی، در خیابان‌های اعتراض و در برابر چشمان ناباور قدرت! انسان كورد، خودش را در بحبوحه‌ی جنگ و فاجعه ساخته است. او توانسته بدون حضور در اوراق رسمی دولت‌‌های خودخدای‌انگار نیز خویشتن را سرپا نگه دارد. حاضر نیست هویت تازه‌اش "كورد آزاد" را روی هیچ كاغذی معامله كند. از همین رو، كوردستان میدان دشوارترین جنگ‌هاست. كوردستان، میدان جنگ "اراده" با "تسلیمیت" است؛ میدان جنگ "حفظ شرافت ولو به قیمت گرسنگی" با "سیری شكم به بهای از كف‌دادن شرف"؛ جنگ "مقاومت‌ تا اوج سرفرازی" با "خودباختگی تا عمق ذلت"؛ آری كوردستان عرصه‌گاه جنگ "انسان‌ماندن" با "مرگ انسان" است. بنابراین ارزش‌دهی به شهادت در راه انسان‌ماندن و آزادی، یك اصل اخلاقی و حیاتی است كه انسان كورد نمی‌تواند نادیده‌اش انگارد. شهید فرزاد را جامعه‌ی كورد ساخت؛ همان جامعه‌یی كه در عطش آزادی‌ست. همان جامعه‌یی كه فرزادش را با تاریخی از مبارزه، فداكاری، آزادی‌خواهی و خون و عصیان و نبرد پرورد. فرزاد نیز آنچه را كه داشت در كف اخلاص نهاد و تقدیم جامعه كرد، از قلم تا جان... تا شایسته‌ی جامعه‌اش باشد. حال برخی افراد به‌زعم‌خود روشنفكر و فعال و حزبی پیدا شده‌اند كه بر پژاك خرده می‌گیرند كه چرا شهادت را مقدس می‌داند؛ چرا از مبارزه دم می‌زند؛ چرا خود را برای خلق فدا می‌كند؛ چرا بر آزادی اصرار می‌نماید؛ چرا از هویت سیاسی زندانیان سیاسی دفاع می‌كند و آنها را به قعر فراموشی پرتاب نمی‌كند؛ چرا سیمای خائنان را رسوا می‌كند؛ چرا تسلیم نمی‌شود؛ چرا از خودش و ارزش‌های خلقش دفاع می‌كند؛ چرا به ارزش‌های اخلاقی پایبند است؛ چرا در برابر ولایت فقیه توبه نمی‌كند؛ چرا تابع قوانین احمدی‌نژادی نیست؛ چرا در میان صفوف مبارزه‌اش كوردهای سایر بخش‌های كوردستان حضور دارند و بدین ترتیب چرا قراردادهای استعمارگران را زیر پا می‌گذارد؛ چرا به جای زندگی معمولی و برخورداری از الطاف نظام به مبارزه‌ی سیاسی می‌پردازد و هزاران چرای دیگر... از منظر چنین كسانی كه حقیقت چیزی است در حد رقم‌های صفر حساب بانكی، راحتی مبلمان قدرت و آسودگی در طی سفر هوایی به آن سوی آب جهت فروش چند جریب دیگر از سرزمین مادری، البته كه می‌توان خود را تسلیم هر سلطه‌گری نمود و حتی عرضه كرد. آنان می‌خواهند "شهریار" آینده باشند و اخلاق از منظر آنان چیزی است كه باید در موزه‌خانه‌ها به تماشایش رفت. برای اینان حتی فكر كردن به مفهوم شهادت در راه آزادی دشوار است چه رسد به درك آن. زیرا آنان از چگونه‌ انسان‌ماندن و درست‌زیستن بی‌خبرند و از عشق به آزادی هیچ نمی‌دانند... هیچ!

 و اما مرگ از نظر جامعه‌ی كورد نمی‌تواند تنها یك مرگ جسمی باشد؛ زیرا روزانه چنین مرگی را می‌زید. هر روز در مرزهای كوردستان، پایی روی مین می‌رود، كاسبكار فقیر و رنج‌كشیده هنوز لقمه نانی بر سر سفره‌ی خانه ننهاده خبر كشته‌شدنش را به بچه‌های قدونیم‌قدش می‌رسانند. هر روز زن یا دختری جوان در گوشه‌یی از این سرزمین در اثر مشكلات عدیده‌ی اجتماعی، فشار ناشی از سنت‌های تبعیض‌آمیز، بیدادگری نظام زن‌ستیز جمهوری اسلامی و اثرات زندگی مدرنیستی بریده از ارزش‌های معنوی، به‌سوی مرگ می‌شتابد. هر روز جوانی در كنار جوی فاضلاب، روی نیمكت پارك و در گوشه‌ی خیابان از فرط درد اعتیاد جان می‌سپارد.  آری، چنین مرگ‌هایی در كوردستان كم نیستند. اما مرگی كه تمامی این‌ها را شامل گردد هم هست. مرگ انسان كورد به‌عنوان موجودیتی فرهنگی‌ـ سیاسی؛ و این خود بدترین مرگ است. به جسارت می‌توان گفت وقتی مرگ را چنین بنگریم آنگاه متوجه می‌شویم كه حتی مرگ نیز در جامعه‌ی ما سیاسی شده است؛ ما نه به مرگ طبیعی بلكه به مرگ ناشی از خواست قدرت سلطه‌گران می‌میریم. این مرگ‌ها مستقیم یا غیرمستقیم ناشی از سیاست‌های جامعه‌كش نظام در كوردستان می‌باشند.

از سویی رژیم جمهوری اسلامی كه همواره ضد زندگی آزاد بوده در قالب جنگ ویژه می‌كوشد تا مرگ معنوی انسان كورد را رقم زند. این كار را با بیهوده‌نشان‌دادن مبارزه‌ی سیاسی و فرهنگ‌كشی انجام می‌دهد. شخصیتی كه رژیم در تمام این سه دهه در جامعه درست كرده، یك شخصیت جاسوس، دورو، منافق، نان ‌به‌ نرخ روز خور، بیگانه با هویت خویش، بی‌اخلاق و فاسدی است كه به شدت ظاهرنمایی می‌كند. جمهوری اسلامی این را از جامعه می‌خواهد: اگر مخلصانه در خدمت‌گزاری به نظام ولایی نمی‌كوشید، لااقل در ظاهر بدان وانمود كنید و از نعماتش تناولی كنید! از همین رو بیراه نخواهد بود اگر بگوییم نظام ولایت مطلقه‌ی فقیه، اراده‌كش‌ترین نظام است و جمهوری اسلامی، فرعونی‌ترین رژیم قرن بیست‌ویكم.

از مرگ گفتیم؛ اما زندگی نیز در كوردستان مفهوم متفاوتی دارد. زیرا تنها دم‌وبازدمی نیست؛ حتی كنش‌های معمول‌ بدن‌ها و مغزها هم نیست. زندگی انسان كورد نمی‌تواند در چارچوب معیارهای دروغینی كه در عرصه‌ی «نهادهای مدنی به‌ پابوس دولت رفته، قانون اساسی ناعادلانه و حقوق متعارف به شدت خلق‌ستیز» بدان‌ها تظاهر می‌شود، تعریف شود. زندگی آزاد برای انسان كورد یك انقلاب است. آنانی كه مفهوم انقلاب خلق‌ها را ترسناك جلوه می‌دهند، در واقع با زندگی آزاد مخالف‌اند. جامعه‌یی كه دیگر چیزی برای از كف‌دادن نداشته باشد و روزگار را با زور و ستم بر وی سیاه كنند اگر گرفتار سفسطه‌‌ی كسانی شود كه گفتمان پایان مبارزه و رد انقلاب را مطرح كرده‌اند، باید برای همیشه به یوغ بردگی و سكوت در برابر تجاوز رضایت دهد.

جامعه‌ی كورد با مشكلات بسیاری دست‌وپنجه نرم می‌كند. نه با سیلی كه با خون خود، روی خود را سرخ نگه داشته است. تمام تلاش این جامعه آن است تا با روزمرگی‌ها مسموم نگردد. از گرانی و بیكاری رنج می‌برد؛ اما نمی‌تواند مثل بسیاری دیگر تنها ناله و زاری كند. بغض فروخفته‌یی در گلو دارد. جامعه‌ی كورد در حال مقاومت است. می‌خواهد فرزندانش را سالم بار آورد. از اینكه می‌بیند بخشی از پاره‌های تنش را بی‌اخلاق كرده، به ضعیفه مبدل ساخته و علیه خودش به‌كار گرفته‌اند، خشمگین است. درد جامعه‌ی كورد تنها فقر اقتصادی نیست؛ بلكه از این درد بر خود می‌پیچد كه چرا بخشی از افرادش به دام سیاست‌های دولت افتاده و شكم را به بهای جاسوسی‌كردن، "جاشایه‌تی" و بسیجی‌شدن پر می‌كنند. درد جامعه‌ی كورد تنها یارانه و گرانی بنزین و نان نیست؛ درد جامعه‌ی كورد نبود گوشت و میوه و سبزی تازه بر سر سفره نیست. درد جامعه‌ی كورد این است كه می‌داند چه كسی مسبب این‌همه فقر و محرومیت است اما برخی فرزندان ناخلفش به‌جای مبارزه با عاملین این وضعیت، چاپلوسانه به اربابان خدمت می‌كنند تا بل كه به نوایی برسند. درد جامعه‌ی كوردستان این نیست كه برخی قلم‌به‌دست‌های شیدای نام و نان بیایند و از مشكلاتش بنویسند. درد جامعه‌ی كورد این است كه برخی خود را آزاداندیش دانسته و با قلم خود زخم جامعه‌ی كورد را جریحه‌دار می‌كنند. منظورم همان كسانی است كه وجدانشان آنقدر در خانه‌ی وجودشان ناپیداست كه نام «حقیقت» را به سادگی در كنار «فاحشگی» می‌نگارند.

به جامعه‌یی كه زیر چكمه‌های قدرت نظام لگدمال شده می‌نگرم و خشم تمام وجودم را دربر می‌گیرد. خدایا چه به روز این مردم آورده‌اند كه روشنفكرش حتی نمی‌داند چگونه و برای كه بنویسد یا حتی وقتی به نابخردی خود پی می‌برد نمی‌داند چگونه پوزش بخواهد و ژست انسانی نادم را به خود بگیرد؟!! یك روز تمام  سیاست جامعه‌اش را محكوم به بی‌اخلاقی  و فحشا می‌كند و دیگر روز كه دانست سخنانش تنها به مذاق دژخیمان خوش آمده است، سردرگم‌تر از پیش نمی‌داند چگونه نابخردی خویش را جبران كند. این است درد جامعه‌ی من آری! محصول سی سال استبداد رژیم جمهوری اسلامی در كوردستان همین تیپ شخصیتی «جمال‌«فروشی است كه هنوز ساحت آزادی و اسارت و مرز خیانت و خدمت را از هم تشخیص نمی‌دهد. بدا به حال جامعه‌یی كه روشنفكرش چنین باشد. او از یك سو ادعای آزاداندیشی دارد و از فرزادها بحث می‌كند؛ اما جوهر قلمش بوی زهرآگین همان حرف‌های قاضی دادگاهی را می‌دهد كه حكم اعدام امثال شهید فرزاد را صادر می‌كند. بایستی خطاب به او گفت، فرزاد كمانگر و رفقای دیگر، تمام تلاش‌شان این بود كه با رژیمی به پیكار برخیزند كه محصول نهایی‌اش شخصیت‌های ضعیفه‌شده‌یی است كه نمی‌دانند چه چیز را كجا و چگونه از آنها به یغما برده‌اند. برای فرزاد بودن یا دست‌كم شایسته‌ی یاد او شدن باید وجدان داشت، باید تابع اخلاق بود، باید مبارز بود، باید نترس بود، باید فدایی جامعه و آزادی بود؛ باید تسلیم‌ناپذیر بود و هزار باید دیگر...

با همه‌ی این تفاصیل جامعه‌ی كورد انتخاب خود را نموده است. در یك سو كوهی از مشكلات اقتصادی‌‌ـ اجتماعی و فرهنگی و در سوی دیگر انواعی از راهكارهایی كه بار جملگی كج است و از سرمنزل مقصود به‌دور. این جامعه می‌خواهد مبارزه كند؛ می‌خواهد با دستان خودش سرنوشتش را رقم بزند؛ می‌خواهد موجویت فرهنگی‌ـ سیاسی خویش را حفظ كند و آزاد زندگی كند. از همین رو این خلق رو به آنانی كه به سپاه رسانه‌یی جمهوری اسلامی پیوسته یا در كنگره‌های آن‌ور آب روی درجه‌ی خلوص كوردبودن مناطق شرق كوردستان بحث و دادوستد می‌كنند چنین می‌گوید(تا هر آنكه وجدان داشته باشد بشنود):

شرم كنید! از روی مادران شهدا شرم كنید كه تا این وطن دوباره وطن نشود چشمان‌شان خون می‌گرید. از زنان و دختران این وطن شرم كنید كه سوگ‌نامه‌ی مرگشان را هر روز می‌شنوید اما دریغ از ذره‌یی انصاف در شما فعالان حقوق بشری؛ شمایی كه تنها كارتان این است كه قلم بگیرید و با شنیدن هر خبر خودسوزی تنها شماره‌یی به ارقام آماری خود بیافزایید. از روی كول‌بران، كارگران و دستان پینه‌بسته‌شان شرم كنید كه برای آنكه تن به ذلت بسیجی‌شدن ندهند از بام تا شام عرق می‌ریزند. از نگاه پر التماس جوانانی شرم كنید كه اعتیاد، فروغ زندگی را در چشمانشان كشته اما شما را كاری به این امور نیست.

شرم كنید؛ آقایان فعالان مدنی و حقوق بشری! شما در جبهه‌ی یزید ایستاده‌اید و خونخواهی حسین می‌كنید؟! حسین، فرزاد، شیرین، علی و فرهاد برای آنكه چونان شما در صف اهریمن نایستند مرگ را به سخره گرفتند. آنان می‌خواستند تا این وطن را با خون خود وطن كنند. وقتی به عوام‌فریبی اشخاصی كه عناصر مراكز جنگ ویژه‌ی جمهوری اسلامی علیه خلق كورد هستند می‌نگرم، بهتر درك می‌كنم كه خودكامه چگونه قداست این وطن را لگدمال كرده و ازخودبیگانگی و خودعرضه‌نمایی را به معمولی‌ترین كار روشنفكرنمایان مدافع حقوق بشری‌اش مبدل ساخته است. مدافع حقوق بشری كه پیام پشیمانی از مبارزه را برای زندانیان مبارز می‌برد، دشمن درجه یك بشر است؛ چه آنكه انسان بدون هویت سیاسی‌ـ فرهنگی و انسانی كه از آزادی گسسته است دیگر انسان نیست.

كسانی كه كوردبودن مناطق مختلف شرق كوردستان را با پیمانه‌ی منافع خود می‌سنجند و تاریخ و جغرافیای این دیار را به بازی می‌گیرند باید در برابر مهاباد و قاضی محمد شرم كنند (لااقل در برابر آن چیزی كه در ظاهر بدان می‌بالند). رسالت احزاب كورد این نبوده و نیست كه برای خوش‌خدمتی به دیگران پاره‌های تن تكه‌تكه‌شده‌ی كوردستان را بفروشند. با حساب این آقایان كوردستان باید از اورمیه، كرماشان، ایلام و بسیاری مناطق دیگر دست بشوید. انگار قراردادهای ننگین گذشته كم بود كه حالا انواع تازه‌اش را هم می‌بندند!

در پایان خطاب به آنانی كه به مذاق‌شان خوش نمی‌آید با حقیقت روبرو شوند، بایستی گفت: زشتی تسلیمیت، پلیدی تروریزه‌كردن مبارزه‌ی خلق، ضعیفه‌شدگی را گردن‌نهادن و تلاش برای تعمیم آن به دیگران آنقدر بزرگ هست كه با بافتن چنین جامه‌یی تنها عیب آن را بزرگ‌نمایی می‌كنید. اخلاق سیاسی چیزی است كه باید در میان خلق، در صفوف مبارزه، در اراده‌مندی و تلاش برای آزادی بدان دست یافت. چیزی را كه خود فروخته‌اید از كه طلب می‌كنید؟!

 

 

بدون آزادی رهبری, منزوی‌سازی پایان نخواهد یافت

انجام برخی دیدارهای گاه و بی‌گاه، بدین مفهوم نیست که 17 سال سیاست منزوی‌سازی سنگین انجام نشده است...

تراژدی محیط زیست در ایران (4)

وزارتی که خود بانی سدسازی که منشاء ریزگردهاست، نمی‌گذارد اطلاعاتش به‌دست دیگران بیفتد. پس اعتراضات ...

هر کورد آزاده‌، یک ضد بسیج است

بسیج حرکتی ضد فرهنگی، ضد اجتماعی و ضد اخلاقی است که‌ در راستای ایجاد سلطه‌ی‌ مطلق نظام بر فرد و جامعه‌ی‌ کوردستان و ایران عمل می‌کند...

2017 © Partiya Karkerên Kurdistan (PKK)
[email protected]